خانه جدید...

برای خواندن ادامه مطالب وبلاگ جلبک ستیز به لینک زیر مراجعه نمایید


جلبک ستیز


موفق و موید باشید

تقدیم به تنها پشت و پناهم پس از خدا...

وقتی مورد بی مهری قرار می گیری، وقتی تنها هستی و جز خدا کسی را نداری که حمایتت کند، وقتی مطلبی که فقط و فقط از روی دلسوزی می نویسی تبدیل می شود به بحران اول نظام و تو توهین کننده به قوه قضاییه خطاب می شوی، وقتی خیلی از دوستانی که ادعای رفاقتشان از چهارچوب دهانشان فراتر نمی رود و حتی تو را محکوم می کنند به خیلی چیزها، وقتی دیدار با جانبازان هم که می گذاری برایت حرف در می آورند، وقتی در روز دادگاه غریبتر از متهمان پرونده اغتشاشات، تنها دلگرمی ات خدایی است که در این نزدیکی است، وقتی دلت می گیرد و برای غربت علی زمان اشک می ریزی….

اما در تمام نبودن ها تو بودی

در تمام دلتنگی ها تو بودی که مانند کوه پشتم ایستادی و نگذاشتی پشتم از نارفیقی ها خم شود

تو بودی و اجازه ندادی برای سربازی امام خامنه ای سرد شوم

تو بودی و اجازه ندادی بی مهری ها دلسردم کند

تو بودی و فهماندی به من که چه لذتی دارد همسر شیرزنی چون تو بودن

تو بودی که فهمیدم اگر شیرزنانی چون تو نبودند پدرانمان هرگز نمی توانستند هشت سال از این مرز و بوم دفاع کنند

قلمم عاجز است از بیان سنگ صبوری ات

قلمم عاجز است از بیان روح بلندی که تو در کالبدم دمیدی

روحی که هدیه بود از جانب خداوند به من، و تو بهترین وسیله بودی برای این هدیه

«یدالله» را دیدم در قدمهای استوارت که مرا دعوت میکرد به استواری (سعید عزیز استواریت آرزوست…)

سجده شکر به جا می آورم برای همسری که بهترین هدیه خداوند بود در زندگی ام

خدایا تو را شاکرم که بابت تمام نعمت هایی که به من عطا کردی

و من حتی قدمی برای شکرگزاری شان بر نداشته ام

خدایا به تمام داده و نداده ات شکر

که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت

 پی نوشت۱: از تمام دوستانی که با نوشتن مطالب و انعکاس اخبار دادگاه در رسانه ها از بنده حقیر حمایت کردند ممنونم. همچنین از پدر و مادری که این روزها تنهایم نگذاشتند هم ممنونم.

پی نوشت۲: تبریک می گویم به اقای علی مطهری که این روزها خوب سوژه ای درست کردند برای رسانه های بیگانه. دست مریزاد علی آقا. راستی علی آقا! این روزها شما با بدان ننشسته ای گویا. آخر شنیده ام پسر مطهری با بدان بنشست، اندیشه مطهرش گم شد!

پی نوشت۳: به زودی بر می گردم با همان قلم و شاید حتی تندتر تا بار دیگر خاری شوم در چشم دشمنان سید علی آقا

فراخوان دیدار با خانواده شهید «غلامعلی پیچک»

«پیچک» بر استواری مکتب انقلاب اسلامی پیچید و به آسمان رسید.

ما می رویم تا بر راه آسمانی اش دست بیاویزیم. یقین داریم که به آسمان نزدیک مان می کند.

می رویم به دیدار او که دامنش، دامنه ای از تربیت اسلامی و انقلابی غلامعلی اش شد تا به قلعه بهشت رضای الهی برسد.

میهمان خانه اش می شویم و در جوار مادرش تکلیف ولایتپذیری مان را نیک ادا می کنیم.

دوستانی که مایلند در این دیدار آسمانی همسفرمان گردند؛ می تواند از طریق لینک ثبت نام مشخصات (شماره تماس و تعداد نفرات) خود را برای ما ارسال نمیاند تا اطلاعات تکمیلی برایشان ارسال شود.

آخرین مهلت ثبت نام: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

زمان دیدار: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 16

انعکاس این مطلب در:

خبرگزاری فارس، بولتن نیوز، ندای انقلاب، 598، رجانیوز،شفاف نیوز، خبرنامه دانشجویان ایران، عمارنامه، فرهنگ نیوز ، آوینی،

دیدگاه سروش در باب همجنسگرایی و زنا با محارم+سند

نظریه ای تازه باعث شده بار دیگر نام سروش بر سر زبان ها بیفتد.

زنای با محارم یک حق است نه کاری غیر اخلاقی.

نظریه ای آنقدر تند ؛ که حتی صدای رسانه های بیگانه را نیز درآورده است.

عبدالکریم سروش در جلسه پرس و پاسخ که در دانشگاه تورانتو برگزار می شد اظهار نظرهایی کرد که تعجب همگان را برانگیخت.

او با حرام خواندن همجنسگرایی از نگاه شرع، دینمداران را یکی از گروه های جامعه تلقی می کند و می گوید: «داخل حوزه دینی که تکلیفشان روشن است اما بیرون از فضای دینی کمی اوضاع فرق می کند. او گریزی به جوامع دینمدار می زند و می گوید، ممنوعیت های شرعی برای سن تکلیف است. انسان های امروزی مایلند یک انسان حقمدار باشند تا یک حیوان تکلیف گرا!!!»

او به راحتی دینمداران را حیوانی تکلیفگرا خطاب می کند که اجازه هیچ انتخابی ندارد و مجبور به تکلیفی است که دین برای آنها قائل می شود و هیچ حقی برای انسان ها قائل نیست. تاکید سروش بر حقوق به جای تکلیف نشان از نگاه مغرضانه او به فریضه ای است به نام دین.

ادامه افاضات عبدالکریم سروش را در ادامه مطلب بخوانید

انتشار این مطلب در بولتن نیوز، ندای انقلاب 

ادامه نوشته

ضدانقلاب، حامی وبلاگهای فیلتر شده+سند

درست است که موضوع فیلترینگ مدتی است به جان وبلاگنویسان حزب اللهی افتاده و مسئولین قوه قضاییه در این باب کم طاقت تر از قبل شده اند اما باید بدانیم شیوه اعتراض با فیلترینگ به چه شکلی باشد.

باید بدانیم هدف اصل من و شما از وبلاگنویسی و تولید محتوا در فضای مجازی چیست؟

دوستان و همسنگرانی که در این مدت مورد لطف قوه قضاییه قرار گرفته ایم و با فیلترینگ مواجه شده ایم باید بدانیم هدف اصلی ما مبارزه با دشمن است.

دشمن ما نه فیلترینگ است و نه قوه قضاییه و وزارت ارشاد!

دشمن ما همین سایت های ضدانقلابی است که امروز از اعتراض من و شما به بحث فیلترینگ سوء استفاده کرده اند و ما را مقابل نظام قرار داده اند.

سایت ضد انقلاب دیگربان در مقاله ای با عنوان «افزایش نارضایتی حزب الله از تشدید فیلترینگ» سعی بر ماهیگیری از آب گل آلود دارد. این سایت ضد انقلاب در ادامه با اشاره به فیلتر شدن وبلاگ های «زهرا اچ بی» ، «خیزران» و سایت تریبون مستضعفین اشاره می کند و می گوید:

«زهرا اچ بی» از وبلاگ‌نویسان ارزشی که وبلاگ وی برای چندمین بار فیلتر شده است٬ در تازه‌ترین پست وبلاگی‌اش از مسئولان خواسته «فکری به حال این‌همه نارضایتی عمومی حتی از جانب ارزشی‌ها به روند سفت و سخت فیلترینگ» بکنند. وی نوشته دیگر قصد ندارد برای رفع فیلتر وبلاگش به مسئولان مربوطه تعهد کتبی بدهد و منش و اعتقاداتش را تغییر دهد.

وبلاگ ارزشی «خیزران» نیز با انتقاد از نحوه فیلترینگ سایت‌ها و وبلاگ‌ها نوشته است: «قانون فیلترینگ یا قانون جرائم رایانه‌ای، قانون بدی است». این وبلاگ در عین حال افزوده این «قانون بد» به درستی هم اجرا نمی‌شود و باعث شده که «داد» همه دربیاید.

در ماه‌های اخیر با فیلتر شدن چند سایت و وبلاگ نیرو‌های حزب‌الله٬ گروهی از آنها نیز به صف منتقدان فیلترینگ در ایران پیوسته‌اند.

برخی از آنها همچون سایت «تریبون مستضعفین» اعلام کرده‌اند از مقام‌های قضائی عذرخواهی نکرده و به فعالیت خود همچنان ادامه خواهند داد.

تصویر را در اندازه واقعی ببینید

این مقاله ای گوشه ای از فرصت طلبی ضدانقلاب از کوچکترین سخن من و شما در فضای مجازی است.

ما باید بدانیم فقر و تهی دستی زیر بیرق حسین زمان(ع)، بسی بهتر است از سرمایه داری و آرامش ظاهری زیر بیرق یزید و معاویه.

دشمن بداند قبری که بالای سر آن گریه می کند، مرده ای در خود ندارد.

ما وبلاگنویسان حزب اللهی اجازه نخواهیم داد حرف امام خامنه ای زمین بماند و به شما هم توصیه می کنیم به فکر مشکلات و معضلات اجتماعی خود باشید، ما از پس مشکلات خود بر می آییم.

انعکاس این مطلب در سایت دیگربان:

انعکاس این مطلب در: خبرگزاری فارس، بولتن نیوز، ندای انقلاب، خبرنامه دانشجویان

از یزیـــد چه خبـــر ؟!!!

از یزید چه خبر؟

یکی با خونش اسطوره می شود و دیگری با پولش

یکی با شهادت اسطوره می شود و دیگری با اختلاس

یکی با رنگ خونی پیراهنش تیتر یک روزنامه ها می شود و دیگری با رنگ قرمز تیم ورزشی اش

یکی با لباس بسیجی اسطوره می شود و دیگری با کت و شلوار میلیونی اش

یکی صیاد شیرازی و آوینی می شود و دیگری مه آفرید خسروی و نوری زاد و سید محمد حسینی...

یکی حسین زمان می شود و دیگری یزید زمان

راستی از یزیــد چه خبر؟

لطفا بدون هماهنگی وارد نشوید، حتی شما "جانباز" عزیز!!!

در سکوت هیاهوی شهر، در لابلای تبریک های بعضا عادت وار سال جدید، دوستی قدیمی از من و شما سوالی پرسیده. من و تو باید پاسخگو باشیم. 

بعد از شهدا چه کرده ایم؟!!!

بنده پاسخ خود را در این پست به این دوست عزیز تقدیم می کنم. شما نیز می توانید با مراجعه به وبلاگ این بزرگوار پاسخ های خود را برای ایشان ارسال کنید و در مسابقه شرکت کنید!

و بخوانید پاسخ حقیر را:

بعد از شهدا چه کرده ایم؟

بعد از شهدا سازندگی کرده ایم، بنیاد شهید و امور ایثارگران افتتاح کرده ایم. تمام خیابان ها و کوچه هایمان را با نام شهدا تزیین کرده ایم. یادگاران جنگ (جانبازان) را در موزه هایی با نام "آسایشگاه جانبازان ..." نشانده ایم و به بهانه های مختلف (انتخابات مجلس، انتخابات ریاست جمهوری، روز جانباز، تهیه فیلم مستند و ...) در موزه ها حاضر می شویم از آنها تقدیر می کنیم! ما موزه های جانبازان را در نقاط با کلاس شهر (ولنجک، نیاوران، سعادت آباد و ...) قرار داده ایم.

به خانواده های شهدا عزت و احترام می کنیم؛ برای فرزندان شاهد و جانباز و ایثارگر سهمیه ورود به دانشگاه تعریف کرده ایم. ما فرزندان شاهد را آنقدر دوست داریم که برای آنها اسامی منحصر بفرد انتخاب کرده ایم. ما فرزندان ایثارگران را با نام "سهمیه ای" در دانشگاه ها صدا می زنیم. از همه مهمتر، در وانفسای ترافیک کلان شهرها، برای جانبازان مجوز طرح ترافیک صادر کرده ایم.

ما برای ایثارگران و خانواده های شهدا "کارت جانبازی" صادر کرده ایم تا بتوانند با درصد تخفیف به شهربازی و سینما بروند. ما حتی در اتوبوس های شرکت واحدمان هم، پشت صندلی آقای راننده، بزرگ نوشته ایم: "مخصوص جانبازان"

ما بعد از شهدا خیلی کارها کرده ایم. هر سال ده ها "یادواره شهدا" می گیریم و البته تعدد این یادواره ها در ایام خاص هیچ ارتباطی به مناسبت های سیاسی ندارد و ما فقط می خواهیم از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران تقدیر کنیم نه تبلیغ!

ما شهدا را خیلی دوست داریم. ما در کتاب های درسی مان نه داستان دهقان فداکار می خوانیم، نه تصمیم کبری و نه پترس فداکار! ما فقط رشادت های حمید باکری را می خوانیم و داستان چشم های محمد ابراهیم همت را.

ما اصلا در کتاب ادبیات فارسی، افسانه رستم و سهراب نمی خوانیم. ما دلمان را به داستان غیر واقعی خوش نمی کنیم. در مدرسه برای ما از واقعیت های جنگ ایران و عراق می گویند نه جنگ رستم و سهراب!

ما بعد از شهدا فیلم هایی با مضمون جنسی ، عشق و عاشقی و مردهای 2 زنه نمی سازیم. ما فقط "روایت فتح" آوینی را می بینیم. ما آنقدر "آژانس شیشه ای" ها داریم که مجبوریم نیستیم سالی بیست بار "آژانس شیشه ای" ببینیم.

ما مانند "شهاب حسینی" زیاد داریم که به بازی در نقش شهدا افتخار کند.

ما به "جدایی مردم از شهدا" اسکار می دهیم، ما به زنان بیگانه دست می دهیم، ما حتی با آنها روبوسی هم می کنیم! ما تازه به این کارمان افتخار هم می کنیم! ما از ایران فرار نمی کنیم. ما از جایزه اسکار استقبال می کنیم. هر کس استقبال نکند "امّل" است، پس ما از "آقای اسکار" در فرودگاه امام خمینی (ره) استقبال می کنیم تا "امّل" نباشیم. ما حتی اگر چاره داشتیم نام فرودگاه "امام خمینی" را نیز به فرودگاه اسکار" تغییر می دادیم تا باز هم "امّل" نباشیم. ما حتی دیگر برای "امام خمینی"، "(ره)" هم نمی گذاریم، آخه "ولله لایحب المسرفین". ما "بیت المال" را دوست داریم. ما در سال "جهاد اقتصادی"، "اختلاس" نمی کنیم.

ما حرف چندین سال پیش آوینی را تعبیر نمی کنیم: «در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها»

ما بچه حزب اللهی ها را فیلتر نمی کنیم، ما عمارها را خفه نمی کنیم!

ما باز "آژانس شیشه ای" می بینیم.

ما هنوز "آژانس شیشه ای" می بینیم.

ما به دیدار جانبازان می رویم. ما وقتی به دیدار با جانبازان در "موزه ها" می رویم با خود دوربین عکاسی و فیلمبردار و خبرنگار می بریم، ما به همه می گوییم که به دیدار جانبازان رفته ایم. ما سریع مصاحبه می کنیم که ما ادم خوبی هستیم که به دیدار جانبازان رفته ایم. ما خیلی خوبیم خیلی!

ما با آرمان های شهدا پیمان می بندیم.

ما برای شهدا خیلی کارها کرده ایم. ما دیگر قبول نداریم که مدیون خون شهدا هستیم!!!

اصلا شهدا مدیون ما هستند! ما برای خانواده شهدا و ایثارگران کلاس می گذاریم! برای ورود به دفترمان باید با مسئول دفترمان هماهنگ کنند. جانباز هست که هست، شیمیایی هست که هست. اینهمه کار برایشان کرده ایم. اینکه دلیل نمی شود ما حق و ناحق کنیم!!!! ما عدالت را رعایت می کنیم. ما بین جانباز و مردم عادی فرقی قائل نیستیم. لطفا با وقت قبلی وارد شوید، حتی شما جانباز عزیز!!

ما حتی برای رسیدن به پاسخ سوال "بعد از شهدا چه کرده ایم" مسابقه می گذاریم، وعده جایزه می دهیم و ....


پی نوشت: پس از تبریک سال نو، سکوت محض و نگاهی خیره به کارهایی که بعد از شهدا کرده ایم!

خیلی حرف ها داشتم که برای پاسخ به این سوال بیان کنم، اما سکوت کردم. بغض را در گلو خوردم و یک لیوان آب هم رویش. از همان آبی...

بر شیطان لعینّ الرجیم لعنت!

علی علی

غبارروبی از شهیدان زنده+فیلم

دوستان خوبم در "نصر تی وی" از دیدار وبلاگنویسان با جانبازان اعصاب و روان در چهارشنبه آخر سال فیلمی تهیه کرده اند که پیشنهاد می کنم دیدن این فیلم را از دست ندهید.

لینک دانلود از "نصر تی وی"

عیدنوشت:

اسفند رو به پایان است، وقت کوچ کردن به فروردین، وقت بخشیدن، پس مرا ببخش، اگر با نگاهی،

با صدایی و یا زبانی، بر دلت ترکی انداخته ام.


عید نوروز پیشاپیش بر همگان مبارکباد

سکوتی بالاتر از فریاد...

سکوتم از دیدار دلیل بر نداشتن مطلب و حرف گفتنی از دیدار با جانبازان اعصاب و روان نیست. دلیل، عجز قلم از به تصویر کشیدن این دیدار به یادماندنی است. دیداری که شاید در بین تمام دیدارها منحصر بفرد بود. 

بغض گلو از دیدار ، اجازه سخنوری نمی دهد
اجازه قلم فرسایی نمی دهد
آن لحظه ای که "مختاری" و "عباسی" شعر می خواندند و بچه ها کف می زدند...
بغض امونم رو بریده بود
می خواستم فریاد بزنم...
"عمو سبزی فروش" امروز ما، همون "ای لشکر صاحب الزمان.." دیروز بود
هنوز تو کما هستم...
هنوز تو حال و هوای "نیایش"ام
هنوز شرمنده ام از همه بچه های "نیایش"
قلم در دستم نمی چرخد...

با اینکه درگیر هماهنگی بچه ها بودم و بعضا باید به اعتراضات مدیر حراست بیمارستان به دلیل عکاسی و فیلمبرداری دوستان گوش جان فرا می دادم اما لحظه به لحظه دیدار، گوشه و کنار «نیایش» خاطراتی به یاد ماندنی برایم ایجاد کرد.

کنج سالن غذاخوری، گوشه حیاط بالا و حیاط پایین، سالن کارورزی و.... همه و همه خاطراتی بود که نه بر پستی از پست های ولاگ، بلکه بر صفحه ای از صفحه های دل به جا ماند.

گفتنی ها بس است...

باز هم سکوت بهترین پاسخ است به علامت های سوال دل...






برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی بروی آنها کلیک کنید

دیدار با مظلومترین شهدای زنده ایران

چهارشنبه این هفته جمعی از وبلاگنویسان و فعالان عرصه فضای مجازی به دیدار مظلومترین شهدای زنده می روند.

جانبازان اعصاب و روان نیایش این هفته میزبان فعالان عرصه سایبر هستند.

به قول دوست عزیزم میثم محمد حسنی: چه شود چهارشنبه اخر سال با مظلومترین شهدای زنده ایران

اطلاعات بیشتر در: حزب الله سایبر


دندانی تیز برای جمهوری اسلامی

روزهای پس از انتخابات 88 حلاوت حضور مردم با حماقت سران فتنه ممزوج شد و نتوانستیم شیرینی «حضور» را درک کنیم. اما داستان انتخابات 90 (مجلس شورای اسلامی) متفاوت تر بود. هر چه شیرینی حضور مردم پای صندوق های رای به کام ملت ایران خوش آمد، حضور سید محمد خاتمی همگام با مردم پای صندوق های رای، خاکستر درون اپوزوسیون را روشن کرد.

هر چند با سیاست های آفتاب مهتاب سید محمد خاتمی اختلاف نظر بسیاری دارم اما به شخصه محمد خاتمی را یک سیاستمدار و کیّس می شناسم. از این رو خاتمی مصداق ضرب المثل «جایی نمی خوابد که زیرش آب برود» شده است. شرکت خاتمی در انتخابات مجلس نهم خیلی فراتر از یک شرکت ساده در انتخابات بوده است. باید نگاه نافذانه ای را به این شرکت داشت.

محمد خاتمی مردی است که «با دست پیش می کشد و با پا پس می زند». هر چند خود را یک اصلاح طلب می داند اما اصلا مایل به ترک ایران و پیوستن به خارج نشینان نیست. او که پس از تحریم از جانب اصلاح طلبان، در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، خود را تنها می دید، سعی کرد با حضور در انتخابات خود را ملزم به قانون اساسی کشور نشان دهد و با زبان بی زبانی بگوید با اصل نظام مشکلی ندارد.

خاتمی که پس از فتنه 88 در زمره حامیان سران فتنه قرار گرفت و به پشتیبانی از موسوی و کروبی برخواسته بود، امروز خود را از آنها جدا می کند و می گوید نباید با طناب موسوی و کروبی به چاه برویم. او که از مدعیان تقلب در انتخابات 88 بود با حضور در انتخابات 90 ، حتی به موضع گیری های خود نیز دهن کجی کرد. اما به نظر می رسد حضور خاتمی در انتخابات آغازی باشد بر بازی شطرنج سیاسی که از انتخابات 90 کلیک خورده و  احتمالا تا انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز ادامه خواهد داشت.

اما نظر هم مسلکان مردی با عبای شکلاتی، حتی از رای دادن خاتمی نیز جالبتر است.

محمد علی ابطحی که در فتنه 88 به عنوان یکی از اصلی ترین متهمان فتنه، مدتی را در زندان به سر برد و اعترافات جالبی را به زبان آورد، در رابطه با رای دادن خاتمی اعتقاد دارد: «خاتمی در انتخابات شرکت کرد تا جای خالی اصلاح طلبان احساس نشود. او خاتمی را شجاع می خواند و رای دادنش را هم شجاعت و او نیز راه خاتمی را در پیش می گیرد و بار دیگر اعلام می کند که همراه با خارج نشینان نیست و با اصل نظام مشکلی ندارد.» ()

اما علی شکوری راد از اعضای شورای مرکزی حزب منحله مشارکت هم ضمن اعتراض به شرکت سیدمحمد خاتمی در انتخابات، او را فردی نامید که "نمی‌خواهد" و "نمی‌تواند" قهرمان باشد. شکوری راد رای دادن خاتمی را از روی خوف و هراس می داند و می گوید: «من هیچ خبری از اینکه چرا خاتمی به پای صندوق رأی رفت ندارم ولی مطمئن هستم عامل آن خوف بوده است. خوف از اینکه مبادا رأی ندادن او آب به آسیاب کسانی بریزد که با تمام قوا تمام روزنه های اصلاح را مسدود می کنند.» البته شکوری راد قضاوت نهایی را در این رابطه زود می داند و می گوید: «شاید لازم باشد چند ماهی صبر کنیم تا حکمت رأی دادن غیرمنتظرۀ خاتمی را دریابیم. نباید اشتباه و خود زنی کنیم. فقط باید قدری صبر کنیم.» ()

صادق زیبا کلام فعال سیاسی اصلاح‌طلب و استاد علوم‌سیاسی دانشگاه تهران نیز سیاست خنثی را در پیش گرفته است: «آقای خاتمی هیچ‌گاه نگفته بود که در انتخابات شرکت نکنید و در انتخابات شرکت نخواهم کرد و یا انتخابات را تحریم می‌کنم. آنچه که خاتمی گفت این بود که اصلاح طلبان در انتخابات آتی به صورت فردی و یا لیستی هیچ نامزدی نخواهند داشت. »

فخر السادات محتشمي پور همسر مصطفی تاج زاده از عوامل فتنه سال 88 که در شبکه اجتماعی جاسوسی فیس بوک تبلیغ و انتشار پیام های همسرش را بر عهده دارد نسبت به رای دادن رئیس جمهوری پیشین ایران واکنش های بسیار تندی را نشان داده است. محتشمی پور همسر تاج زاده نیز با این جمله برای خاتمی که "عکسش نیز گاهی آزارم می دهد" و انتشار چند کاریکاتور توهین آمیز از او در صفحه فیس بوکش عصبانیت شدید خود را نشان داده است.

"عباس عبدی" تحلیل گر سیاسی نزدیک به جریان اصلاح طلب نیز در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی ، از دو جنبه اخلاقی و سیاسی رای آقای خاتمی را تحلیل کرد. او گفت: «" محمد خاتمی" پیش از این نشان داده که با فشار اطرافیان تصمیماتش قابل تغییرند و این فشار‌ها، غیر اخلاقی است. آقای خاتمی با این رای، مواضع چند ماه گذشته‌اش را اصلاح کرد و خاتمی تغییر ماهیت داد. ن (عبدی) پیش از این نیز توصیه کردم که به ایشان فشار نیاورند تا خودشان با مشورت به یک جمع بندی برسند.»

اما موضع خاتمی در قبال کسانی که به او مشورت می دهند نیز خواندنی است: «مشکلات ما از این مشاورین عزیز است چرا من باید جواب نتیجه راهنمایی های شما را بدهم؟ مدام هزینه داده ام با فشار شما عدم شرکت در انتخابات را مطرح کردم. آقایان در زندان و بیرون مرزها ما را تا تحریم پیش بردند. مرا به سازشکاری متهم کردند چه می خواستید بکنید که نکردید بعد می گویند برو یواشکی رای بده حالا فحش می دهید. اگر 2 تا از این پیر مردها و پیرزن ها که رفتند رای دادن مشاور ما باشند والله بهتر است. ما با چه سازی باید بسازیم خدا عالم است.مثال ما مانند روی اره نشستن است نه راه پیش داریم نه را پس!"»

حرفهای پایانی خاتمی در این باره بسیار تامل برانگیز است. اما بار دیگر بر سیاست های دوپهلوی خاتمی تاکید می گردد . البته به نظر محتمل ترین دلیل برای شرکت در انتخابات 90، زمینه سازی برای انتخابات 92 پیش بینی می شود. اینکه او خود را به ظاهر از اصلاح طلبان جدا می کند و به ملت می چسباند، آغازی است بر سیاست «دندان تیز خاتمی برای نظام جمهوری اسلامی»

باید منتظر ماند و دید حرکت بعدی خاتمی در بازی شطرنجی که آغاز کرده است چیست؟

این مطلب به سفارش سایت خبری تحلیلی ندای انقلاب نگاشته شده است.

خاطره ای که بیست ساله شد...

بچه تر که بودیم چشممان به تقویم بود که شب عید برسد و دست در دست مادر گرامی رهسپار بازار شویم و از خرید لباس و کفش نوِ شب عید بسی لذت بریم. آن روزها نه از عیدی کارمند جماعت سر در می آوردیم و نه از مبلغی که برای تکه پارچه ای پرداخت می شد. همه فکر و ذکرمان در دنیای کودکی این بود که لباسمان از لباس همکلاسیمان قشنگتر باشد!

روز اول مدرسه بعد از عید نوروز، که به مدرسه می رفتیم همه کفشها برق می زد. لباس نو نمی پوشیدیم چون روپوش داشتیم اما کفش که نو بود نشان می داد عید همه لباس هایمان را نو کرده بودیم.

از تمام عید، چشممان به دست بزرگترها بود که عیدی مان بدهند. اولین کیف پولی که خریدم در 6 سالگی بود که با وسواس خاصی پول های نو را طوری درونش جاساز می کردیم که تا نخورد. شق و رق می ایستادند پولهایی که ارزشش با پول های کهنه هیچ تفاوتی نداشت اما برای ما داشت! اگر کسی پول کهنه عیدی می داد ناراحت می شدیم و لابلای پولهای نو نمی گذاشتیم!

تخم مرغ های رنگی مادربزرگم را هیچ وقت فراموش نمی کنم، سفره های هفت سین رنگارنگ منزل پدربزرگم را هم. اما چند سالی است که رهسپار دیار باقی شده اند، بازهم سفره هفت سین را در منزل پدربزرگ و مادربزرگ پهن می کنیم؛ منزل ابدی؛ بکیرابن اعین. هم امامزاده است و هم مزار شهدای گمنام و هم مزار بزرگترهای فامیل.

بزرگترها پیر شده اند و پیرها فوت شده اند و ما کمی بزرگتر!

وقتی بچه تر از این بودیم؛ شب عید که می شد، پدرم عیدی کارمندی اش را که می گرفت، می آمد و در جمع گرم خانواده می نشست و همان اول سهمی را برای نیازمندان کنار می گذاشت؛ و بازهم من در دنیای کودکی ام ناراحت می شدم که نکند پول برای خرید کم بیاوریم و زیر لب غرغر کنان جمع گرم را ترک می کردم و به اتاق و اسباب بازی های پناه می بردم.

اما امروز که بچگی ام کمتر شده، بیشتر پی می برم به مردانگی پدرم. دستان پینه بسته پدرم را امروز بعد از بیست سال می بوسم به دلیل آموزشی که بیست سال قبل به من داد.

بیایید ماهم طوری فرزندانمان را تربیت کنیم، که بیست سال بعد آنها هم به ما افتخار کنند.

پی نوشت:

دوستان و همسنگران عزیز می توانید در نظرسنجی سایت بسیج پرس در رابطه با انتخابات مجلس نیز شرکت کنید. (لینک نظرسنجی)

انتشار یافته در: خبرگزاری فارس، بولتن نیوز، رجانیوز، آتی نیوز،

من، بند انگشتم ، برگه رای انتخاباتم و صفحه آخر شناسنامه ام

امروز ایران حال و هوایی دیگر داشت
گویا عید 17 روز زودتر میهمان خانه دلهای مردم شده است

ما هم سعادت نصیبمان شد در یکی از مدارس شرق تهران ادای تکلیف کردیم و استکبار را به مانند حشره ای ریز، زیر انگشتانمان له کردیم.

این هم سند ما برای گواهی در روز قیامت...

ای جلبک ستیز تو در روز رستاخیز گواهی بده که ما در نهمین دوره انتخابات مجلس شرکت کرده ایم


70 میلیون بند انگشت در چشم حسودانی که چشم دیدن سرافرازی این نظام را ندارند



به صفحه آخر شناسنامه ام افتخار می کنم

خدایا توفیق بده این صفحه را پر کنم و بعد به دیدارت بیایم

آمین

مُهر «باطل شد» بر پیکر نیمه جان استکبار

برگ زرینی دیگر بر دفتر 33 برگ نظام مقدس جمهوری اسلامی رقم خورد. ملت ایران امروز، دوازدهم اسفند یک هزار و سیصد و نود حماسه ای دیگر رقم زدند و در ماه اسفند هوای بهاری دل هایشان را به بطن جامعه تزریق کردند و در ساعات اولیه رای گیری مشت محکمی بر دهان استکبار و یاوه گویان غرب کوبیدند.

در حالیکه تنها چند ساعت از آغاز رسمی انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی می گذرد، گزارش های رسیده از گوشه و کنار نقشه جغرافیایی ایران خبر از حضور پر شور و نشاط ملت ایران در صف های رای گیری دارد. این بار ملت ایران پاسخ یاوه گویی های سردمداران غربی را نه با سلاح اتمی، بلکه با یک بند انگشت دادند و به جهانیان اثبات کردند، مستکبران کوچکتر و ضعیف تر هستند حتی از بند انگشت پدر شهیدی که امروز با عصا و همراهی نزدیکانش در حوزه انتخاباتی حاضر شده بودند. ملت ایران بار دیگر ثابت کردند ایران نه نیازی به سلاح اتمی دارد و نه بمب شیمیایی. امروز هر بند انگشت هر ایرانی یک بمب شیمیایی است که قلب اوباما را به آتش می شکد. هر بند انگشت ایرانی گلوله ای است که بر قلب بدخواهان مردمی ترین نظام جهان می نشیند. امروز مهری که بر صفحه آخر شناسنامه من و تو می نشیند، مهر «باطل شد»ی است بر سیاست های خصمانه غرب، بر بازی دو سر باخت «تحریم» و بر جنازه نیمه جان استکبار.

در همین چند ساعت، ملت ایران به جهانیان آموختند دموکراسی را، وحدت را و خصوصیات امت یک پارچه محمد(ص). امروز جدای از انتخاب مردم که بر کرسی های مجلس جلوس می کنند، باید به حضور پر رنگ آنها در صف های طولانی رای گیری اشاره کرد.

امروز مهر تاییدی بود بر 12 فروردین 57، امروز حضور هر ایرانی در پای صندوق های رای، یعنی یک «آری» به نظام مقدس جمهوری اسلامی؛ و امروز بار دیگر ملت ایران، نظام خود را انتخاب کردند و نشان دادند بشتر از تمام دنیا به نظامشان، رهبرشان و خاک وطنشان تعصب دارند و بدان پایبندند.

این مطلب به سفارش سایت خبری تحلیلی ندای انقلاب نگاشته شده است

سیب زمینی به مجلس نفرستیم!

به لطف بزرگوارانی که جلبک ستیز را فیلتر کرده اند؛ روزگارم شده به مانند کودکی که تازه آداب راه رفتن را آموخته، چنان بر سرم کوبیدند که حالا حالاها حتی تفکر به راه رفتن را نیز بر خود حرام می دانم.

اما از آنجا که قلم به دست مزدور هستیم و ساعتی هفت هزارتومان پول میگیریم و قلم فرسایی می نماییم سعی داشتیم در باب انتخابات سخنی بر زبان برانیم که گفتیم نکند خدای ناکرده حقی را باطل و باطلی را حق جلوه دهیم! پس به ارائه نکاتی ریز به دوستان در باب انتخابات بسنده می کنیم.
(در پایان این پست، لیستی که پس از جمعبندی و مشورت با اساتید و بزرگوارن بدان رسیدم را در اختیار دوستانی قرار می دهم که در گوشه و کنار و از طریق پیامک لیست پیشنهادی حقیر را می خواستند)

سلامت هر جامعه نیازمند یک رژیم غذایی مناسب است تا سیاست آن جامعه از امراض دنیوی و اخروی به دور باشند. و ایضا سیاستمداران هر کشور باید مراقب تناسب اندام خود باشند تا خدای نکرده بیماری چربی و فشار خون و قند خون و ...آنها  ملتی را از فیض حضور چنین سیاستمدارنی محروم نکنند.

از اینرو به همسنگرانم در آستانه انتخابات چند توصیه دارم:

گزینه اول سیب زمینی: هر چند سیب زمینی خواص زیادی از جمله تقویت کنندگی قلب، محکم کننده لثه، مسکن درد و زخم معده دارد اما از سوی دیگر سیب زمینی در عرف جامعه ایرانی به بی رگ بودن معروف و مشهور است پس از فرستادن نماینده سیب زمینی به مجلس جدا خودداری نمایید. حتی اگر ایشان متخصص و متعهد باشد . چون هر چه هم خاصیت داشته باشد وقتی پایش به صحن مجلل مجلس باز شود به یکباره همه چیز را فراموش می کند و به مانند سیب زمینی به گوشه ای می خزد و بعضا هم که منت می گذارد به بعضی طرح ها و لوایح رای می دهد به اصرار و برخوردهای جدی رییس محترم مجلس است.

پس سعی کنیم سیب زمینی به مجلس نفرستیم

گزینه دوم هویج: هرجا سخن از «نور چشم» است، نام مبارک «هویج» می درخشد.  پس هویج مولد نورچشمی است. اما در انتخابات پیش رو باید مراقب باشیم که نورچشمی به مجلس نفرستیم. کسی که نور چشمی فلان آقا و بهمان آیت الله! است می شود نماینده بی چون و چرای آقا! در مجلس نه نماینده مردم.

پس سعی کنیم هویج هم به مجلس نفرستیم.

گزینه سوم لوبیا: از انتخاب لوبیا برای جلوس بر کرسی های مجلس اکیدا خودداری نمایید. لوبیا به شدت بادآور است و با فرستادن آن به مجلس باعث می شویم که معده مجلس متورم شود و باد معده موجبات آزار و اذیت مجلس محترم را فراهم آورد و آن را از تصمیم گیری های حیاتی کشور دور  کند.

پس سعی کنیم لوبیا هم اکیدا به مجلس نفرستیم.


گزینه چهارم نخود: نخود علاوه بر مضراتی که در باب لوبیا عرض کردیم باعث هرج و مرج در امور مجلس نیز می شود. بعضی از نمایندگان در ادوار مختلف مجلس نقش نخودی را در مجلس ایفا می کردند. نه در رای گیری ها شرکت می کردند و اکثرا در سفر به سر می بردند و در حال گذران امور روزمره خود بودند تا به مشکلات منطقه خود رسیدگی کنند.

پس نخود هم به مجلس نفرستیم.

و اما آخرین گزینه ای که به ذهن حقیر می رسد که البته ربطی به میوه ها و صیفی جات ندارد، چماق است.

بعضی نمایندگان در مجلس نقش چماق را بازی می کنند. نمایندگانی که جز انتقاد کار دیگری بلد نیستند. هر جا، هر کاری صورت می گیرد اینان لب به انتقاد باز می کنند. گویا در  دولت و نظام مقدس جمهوری اسلامی هیچ کار خوب و مفیدی صورت نمی گیرد . هیچ گره ای از مشکلات مردم باز نمی شود. و دمادم با زبان تند خود سعی بر، برهم زدن آرامش جامعه دارند.

پس مراقب باشیم چماق هم به مجلس نفرستیم

+پی نوشت:

دوستان بنده به این نفرات رای می دهم. به قول استاد حسین شریعتمداری به «لیست مختلط رای» می دهم.

1) مرتضی آقاتهرانی

2) روح الله حسینیان

3) غلامعلی حداد عادل

4) علی اصغر زارعی

5) اسماعیل کوثری

6) پرویز سروری

7)سیدمحمد حسن ابوترابی فرد

8)محمود نبویان

9) حمید رسایی

10) مسعود میرکاظمی

11) محمد سلیمانی

12) حسین ابراهیمی

13) حسین مظفر

14) علیرضا مرندی

15) علیرضا زاکانی

16) محمد نبی رودکی

17) حسین فدایی

18) زهره طبیب زاده

19) مهرداد بذرپاش

20) لاله افتخاری

21) محمدنبی حبیبی

22)اسدالله بادامچیان

23) فاطمه رهبر

24) غلامرضا مصباحی مقدم

25) محسن کازرونی

26) قاسم روانبخش

27) مهدی کوچک زاده

28) مجتبی رحماندوست

29) حسین نجابت

30) فاطمه آلیا

شعبه ای از راهیان نور!

بی مقدمه می نگارم سفرنامه ای چند ساعته را

دیروز من میهمان راهیان نور بودم. راهی شدم با نور. با کسی که خودش منبع نور بود. راهی شدم به سرزمین نور. به منزل جانباز وهاب زاده.

با همان اتوبوسهای راهیان نور از لابلای جاده های خاکی دلم به شهرک اکباتان رسیدم. شهرکی که یادمان جانباز وهاب زاده بوده و هست اما هیچ نشانی از او بر در و دیوارش پیدا نمی کنی. باید راست دلت را بگیری و بروی تا پیدا کنی. باید مشامت را قوی کنی. بی تعارف بگویم. باید بو کنی و پیدا کنی راهت را. اگر چشم دلت را ببندی و چشم سرت را باز کنی در گمراهیت شک نکن. آنقدر اطرافمان زرق و برق دنیا خودنمایی می کند که کنج عزلت وهاب زاده ها را نمی توانی بیابی.

اتوبوسمان حدودا 50 نفره بود. محدودیت سنی نداشتیم. از کودک 3-4 ساله داشتیم تا خانمی که تعداد بهارهای عمرش برابر با تعداد بازدیدکنندگانمان بود. البته اکثرا جوان بودیم. نسلی که خمینی را ندیدیم اما آمده بودیم به پابوس کسی که لبیک گفته بود به فرمان خمینی(ره).

میزبان امروز ما نماینده کسانی است که اعتبار بخشیدند به مناطق جنگی...

یک به یک پا به یادمان وهاب زاده گذاشتیم...

گویا سه راهی شهادت را پله کان چیده بودند تا خانه عشق. تا طلاییه، تا دوکوهه، تا دهلاویه و هویزه...

پله ها را یک به یک بالا رفتم و رسیدم به محل شهادت دل وهاب زاده ها و حسن شریف ها. چهره خندان و صورت مهربان مادرانه اش شادم کرد. خنداندن دل یاران خمینی (ره) شادم می کند.

سنگر خوب و قشنگی داشت وهاب زاده، به یاد سنگر های طلاییه سربزیر داخل شدم. به رسم ادب و دست بر سینه پا به سنگرش گذاشتم. تاریکی و گرمای درونش خاطره دهلاویه را برایم زنده کرد. ناخودآگاه به یاد خاطراتی افتادم که پدرم از گرمای سنگرها در سرمای زمستان جبهه ها می گفت...

بگذریم... حرف دل گفتنی نیست

نمی خواهم شعار، فضای خانه محقرم را اشغال کند اما باید خیلی مرد باشی که با بیرق حضرت زهرا مردانه بایستی در برابر خصم تا بن دندان مسلح.

از مرد بودنم خجالت زده شدم در برابر مردانگی های وهاب زاده ها. از راه رفتن خجالت کشیدم وقتی گفت بدلیل جراحات کف پایش نمی تواند به راحتی گام بردار؛ پایم را جمع کردم!

از امام موسی صدر گفت و چمران و همت و حسن باقری و .... خاطراتی که با آنها داشت.

روزگار غریبی است. در دوران جنگ او خیلی ها را نمیشناخت و خیلی ها او را می شناختند. چمران و حسن باقری و همت و ... برایش پیام «خدا قوت» می فرستادند؛ اما امروز چه؟ او خیلی ها را می شناسد و خیلی ها او را نمی شناسند. از وزیر و وکیل و نماینده مجلس و ..... همانهایی که خیلی زود در هیاهوی بازیهای سیاسی غرق شده اند و تو را فراموش کرده اند و دریغ از یک پیام «خدا قوت».

تنها نقطه اشتراکی که در این سی سال برایش ثابت مانده «خدا»ست. «دیروز، امروز، فردا» برایش فرقی ندارد، هر روزی که باشد خدا را با خود می بیند و این است رمز سربلندی وهاب زاده. نه دیروز از «خدا قوت» سردارانش مغرور شد و نه امروز از بی اعتنایی مسئولینش ناامید.

دیروز در یادمان جانباز وهاب زاده به تصویر دیدم معنای جمله:«خدایا آن کس که تو را دارد چه ندارد و آنکس که تو را ندارد چه دارد»

زبانش شیرین است. امروز من و تو به مدرک دو زاریمان می بالیم و شاید شاید شاید خود را بالاتر بدانیم از وهاب زاده ها اما به جرات می توانم بگویم چیزهایی که وهاب زاده در کلاس درس جبهه آموخته، من در کلاس درس دانشگاه آزاد از اسلام! نیاموخته ام. مدرکم را حقیر می دانم در برابر مدرک جانبازی تمام جانبازهای سرزمین. مدرکم را از طاقچه غرور نگاهم پایین می گذارم و به جایش عکس وهاب زاده را میخکوب می کنم بر سینه دیوار دلم

حرف دلم زیاد است و مابقی اش را می گذارم میهمان خانه دل بماند، بگذارید ناگفته بماند حرفهایی ناگفتنی...

ناگفته بماند سفر راهیان نوری که هم برایم سفر به طلاییه و دوکوهه بود و هم سفر به کربلا و سفر به مشهدالرضا...

مادر !

سپاس كه چشم اميدت به هيچ مسئوول و مسئووليتي نيست!

از تو ممنونم ، براي تمام سالهاي بودن، ماندن و صبوري ات

نمي دانم پاي درس كدامين استاد آموختی: «ان الله مع الصابرين» ،را

نمي دانم پاي درس كدام مومني نگاشتي «اليس الله بكاف عبده» را

اما مي دانم كه چگونه نداي «هل من ناصر ينصرني» امام زمانت را لبيك گفتي

مي دانم همه اش ايمان بود و ارادت..

...

من وهمه دوستاران و مهمانان خانه ات از اينكه توانستيم تا حدي گرد و غبار فراموشي را از چهره معصومانه و صبورت برداریم خوشحالیم و با تو عهد بستیم که هیچگاه سنگرت خالی نماند.

از همه مهرت، از همه صداقتت، از همه آنچه تو داري و ما در اين دنيا اسير ش شده ايم

سپاسگذاريم

مادرم سنگرت خالي مباد

 پی نوشت:

+ تشکر می کنم از تمام دوستانی که دیروز همسفر با من به سرزمین نور رهسپار شدیم. در برابر ادب و متانت تک تک تان سر تعظیم فرود می آورم و تشکر اصلی را حواله می دهم به سقای بی دست دشت کربلا. اجرتان با جانباز حسین در محشر نینوا، حضرت ابوالفضل العباس(ع).

+ تشکر می کنم از سرکار خانم وهاب زاده که با آغوشی باز و لبی خندان پذیرایمان بودند.

+ در پایان از تمامی دوستانی که همراهمان بودند تقاضامندم لیست وبلاگها و مطالب مندرجه خود را از طریق کامنت برایم ارسال کنند که به لطف خدا بتوانیم با تشکیل یک زنجیره وبلاگی در دیدارهای بعدی پرشورتر و گرمتر حاضر شویم. منتظر مطالب و آدرس وبلاگهای شما عزیزان هستم.

+ لیست مطالب و وبلاگ دوستان حاضر در دیدار دیروز: 

مثل هیچ کس، آزاداندیش، ما استواریم تا شهادت، سید محمد سجادی، یک جرعه انتظار، دختر مسلمان ایرانی، ورق پاره های امین،

بی ربط نوشت:

اصغر فرهادی، میهمان امروز مدرسه ما!

فراخوان دیدار با یک بانوی شیمیایی

این روزها باز هم حال و هوای دوکوهه و سفرهای راهیان نور در کوی و برزن پیچیده و عاشقان شهدا نه برای زیارت بلکه برای تطهیر قلوب زنگار گرفته به دیار همت ها و باکری ها سفر می کنند.

اما نباید فراموش کنیم برای پاسداشت مردان و زنانی که روزی جوانی و عمر خود را برای من و تو گذاشتند، نیازی نیست فرسنگ ها راه را سفر کرده و به جنوب کشور رهسپار شویم.

در همین تهرانی که روزانه از کنار صدها نفر عبور می کنیم هستند کسانی که با کوله باری از خاطرات از جنوب به تهران سفر کرده اند و در مجاورت من و تو، در هوای آلوده تهران نفس میکشند.

پس از نظر سنجی که در وبلاگ جلبک ستیز صورت گرفت و شما عزیزان با رای قاطع، جانبازان شیمیایی را برای دیدار بعدی انتخاب کردید برآن شدیم که هماهنگی های لازم را با بنیاد شهید انجام دهیم. اما با توجه به نزدیکی انتخابات و برای گریز از اتهام دیدارهای انتخاباتی در تلاش هستیم تا دیدار اصلی با جانبازان شیمیایی را پس از انتخابات ترتیب دهیم.

اما در حال حاضر هماهنگی های لازم برای عیادت از یک بانوی شیمیایی که در تهران و در کنار من و تو مشغول گذران زندگی هستند، صورت پذیرفته است. این بانوی بزرگوار با آغوش باز پیشنهاد میهمانی ما در منزلشان را پذیرفتند و از ما دعوت کردند برای دیدار به منزل ایشان برویم.

اما از دوستانی که مایل هستند در این دیدار ما را همراهی کنند خواهشمند است از ستون سمت چپ وبلاگ و از طریق ارتباط مستقیم با مدیر سایت، تعداد نفرات و شماره تماس(جهت اطلاع رسانی و هماهنگی های لازم) خود را برای ما ارسال نمایند.

لازم به ذکر است با توجه به محدودیت منزل این بانوی بزرگوار تنها قادر به ثبت نام 80 نفر از علاقمندان هستیم. در نتیجه اولویت با افرادی است که زودتر اقدام به ثبت نام نموده اند.

ضمنا دوستان می توانند، جهت حمایت، بنر این دیدار را بروی وبلاگ و یا سایت های خود قرار دهند تا در اطلاع رسانی به ما کمک نمایند.

 

پی نوشت:

1) خیلی منتظر موندیم تا قوه محترم قضاییه دامین دات کام جلبک ستیز رو ازاد کنه تا راحت تر بتونیم تبلیغات کنیم اما....حالام اتفاقی پیش نیومده، ما تا اخرین قطره خون در رکاب علی شمشیر می زنیم

2) برنامه دیدار برای روز یکشنبه هفتم اسفند ماه حدود ساعت 3 بعدازظهر هماهنگ شده است. اما به دلیل محدودیت در تعداد ثبت نام کنندگان، آدرس فقط برای عزیزانی ارسال خواهد شد که ثبت نام قطعی نمایند

سایت ها و خبرگزاری های حامی:

خبرگزاری فارس،خبرگزاری برنا، بولتن نیوز، صراط نیوز، عمارنامه، ندای انقلاب، شفاف نیوز، افکارنیوز، پایگاه خبری شهدای ایران، آفتاب نیوز، سایت خبری الف، تحریر انلاین،

«خودتحریمی اقتصادی» و «خودزنی سیاسی»؛ افسانه یا واقعیت!

آقای رضایی

دبیر محترم مجمع تشخیص منفعت فائزه اینا و برادران؛ سلام

شندیده ام شما نیز مانند یکی از رقبای زمان انتخاباتی تان احساس خطر کرده اید و آنقدر نگران شده اید که از مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت به اقتصاد دانشگاه تهران تغییر رشته داده اید تا لقب «زوروو» ایرانیان را برای خود برگزینید. چه ملکت خوبی داریم. دیروز اقای فتنه احساس خطر کرد و 8 ماه مملکت را به آشوب کشاند، امروز شما احساس خطر کردید و تغییر رشته دادید و پس از عرصه نظامی و صنعتی پا به عرصه اقتصادی نهادید؛ وای به حال ما که خداوند متعال سومین نفری را که احساس خطر می کند را به خیر کند.

گویا شما و دوستانتان پس از جنگ کشور را اداره کرده اید و پل و سد و جاده و اتوبان ساخته اید. دستتان درد نکند. و گویا شما نیز نه سیاست های رضاشاه را قبول دارید و نه سیاست های هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد را!!! نمی دانم این ادبیات عمدی است که شما سیاست های رضاشاه را در کنار سیاست های هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد قرار می دهید یا سهوی اما لازم به ذکر است جناب دبیر مجمع، قیاس کردن سیاست های رضاشاه ملعون با امثال هاشمی و احمدی نژاد و حتی خاتمی ظلم بزرگی است که باید مراقب باشید در آن دنیا در زمره ظالمان قرار نگیرید.

اقای دکتر! در جای دیگری از مقاله تان فرموده اید که به دلیل مشکلات اقتصادی مانند پیشرفت کشورهایی چون هند و کره و خروج کارگران و پزشکان آنها از ایران، شما دیگر تاب نیاوردید و از سپاه خارج شدید.

باید یادآور شوم خدمت محضر مبارک شما که اگر آنروزها پزشکان هندی خاک مقدس ایران را ترک می کردند و به قول شما کشور آنها از کشور ما پیشرفته تر بودند مطمئنا ما نیز بیکار ننشسته بودیم. تمام پیشرفت های چند سال اخیری که در باب فناوری و پزشکی و هسته ای و سلول های بنیادی امروز شاهدش هستیم مطمئنا نطفه اش از همان روزی گذاشت شده بوده که شما از احساس خطر در زمینه اقتصاد، عرصه نظامی و سپاه را رها کردید و به اذعان خودتان در این زمین نیز نتوانستید کمک شایانی به مملکت کنید. در ضمن به شما توصیه می کنم وضعیت امروز ایران را با هندوستان مقایسه کنید نه آنروزی که شما فرمانده سپاه بوده اید را!

آقای رضایی عزیز که حقیر شما را به عنوان یکی از سرمایه های نظام می دانم؛ در قسمتی دیگر از نامه تان فرموده اید: «پس از آنکه نیروهای انقلاب را از اداره کشور بیرون کردند، مردم هم جز در میدان‌های سیاسی به کار گرفته نشدند.» نمی دانم منظور شما چه کسانی است؟ چه کسانی نیروهای انقلابی را از اداره کشور بیرون کردند؟ چه کسانی مردم را از افکار فرهنگی و اقتصادی دور کردند؟ ای کاش به جای بیان طعنه وار جمله «نمی‌خواهم پرونده‌های گذشته را باز کنم» رک و راست حرفتان را می زدید تا مردم متوجه می شدند حرف شما چیست و خطابتان با چه کسانی است؟ در لفافه و دو پهلو سخن راندن سیاست سیاسیون است؟ درست است؟

شما سه جمله را پشت سر هم بیان نموده اید و در آخر نتیجه ای گرفتید که اگر کمی دقت کنید شما به شیوه ای کاملا متبهرانه خطاب به رهبر عظیم الشان انقلاب انتقاد کرده اید. البته طبق فرموده رهبری شما اجازه انتقاد از ایشان را دارید ولی اگر حرفی دارید چرا لقمه را دور سرتان می پیچانید؟

شما گفته اید: «نظام و رهبری انقلاب نیز پس از یک دوره صبر و بردباری یک سیاست ایستادگی و تهاجمی را با دست دولت آقای احمدی‌نژاد آغاز کردند.» در ادامه آورده اید: «بنابراین، ایران پس از یک وقفه چهار ساله به روی رینگ رفت. هم ایران از آمریکا امتیاز گرفته و در حال پیشروی است و هم آمریکا به ایران فشارهایی وارد کرده است» روی سخنم با نتیجه ای است که در نهایت گرفته اید: «هرچند که خودتحریمی در عرصه اقتصاد و خودزنی در عرصه سیاست به کمک آمریکا آمده است.»

میخواهم از جنابعالی بپرسم واژه های «خودتحریمی در عرصه اقتصاد» و «خودزنی در عرصه سیاست» که در یادداشت خود بدان اشاره کرده اید روی سخنتان با سیاست های نظام است یا سیاست های دولت؟ سیاست های نظام منظور سیاست های رهبری است و سیاست های دولت سیاست های شخص رییس جمهور است. اگر منظور جنابعالی سیاست های دولتی است پس چه لزومی داشته که بفرمایید که سیاست های رهبری به دستان احمدی نژاد اجرا شده است؟!!!

در ضمن، برای شما زشت و ناپسند است که حقیر در رابطه با معانی کلماتی چون «خودتحریمی در عرصه اقتصاد» و «خودزنی در عرصه سیاست» توضیح دهم! آیا براستی منظورتان از کاربرد چنین واژه هایی همان معانیی است که در نگاه اول به ذهن متبادر می شود یا چیز دیگری بوده منظورتان!

سردار محسن رضایی؛ قبول که دولت هشتم و نهم نیز به مانند دولت های قبلی کمبودها و کمی و کاستی هایی نیز داشته و دارد، اما باید توجه داشت که میزان خدماتی که در این دولت ارائه شد قابل قیاس با دولت های قبلی نبوده و نخواهد بود. سند سخنان نگارنده مقایسه ای نه چندان مشکل از وضعیت آبادانی روستاها و وضع معیشتی روستاییان در چند سال گذشته است. هرچند شاید نگارنده نیز یکی از منتقدان جدی دولت در عرصه های گوناگون باشد اما نباید پا را از حیطه انصاف خارج گذاریم و با بی انصافی چشم بر فعالیت های انجام شده بسته و با پیراهن عثمان نمودن کمبودها، خوراکی برای رسانه های غربی مهیا سازیم.

و اما شما در پایان مقاله تان باز هم سخن از کنار گذاشتن مردم در امور اقتصادی و فرهنگی و دعوت از دخالت آنها در این امور سخن می رانید. بنده با این ذهن ناقصم می فهمم که اصل خصوص سازی که رهبرمعظم انقلاب در سالیان گذشته بر آن تاکید داشته اند و چند سالی است که دولتمردان نیز بدان جامه عمل پوشانیده اند (فعلا با موفق یا عدم موفقیت خصوصی سازی کاری نداریم) نمونه بارز دخالت اقشار مختلف مردم در امور اقتصادی است که این یکی از طرح های مفیدی بوده که در چند سال اخیر اجرا شده است. هدفمندی ارزشمند یارانه ها را نیز می توان نمونه دیگری از دخالت مردم در امور اقتصادی دانست.

تعبیر شما از سفرهای استانی چیست؟ آبادانی صورت گرفته در چند سال اخیر در روستاها را هم به دلیل دوری مردم و عدم مشارکت آنها در امور اقتصادی و فرهنگی می دانید؟ شاید هم آنرا دلیلی بر عدم کارکرد و موفقیت دولت می دانید.

اما شما چه نکاتی را مد نظر قرار داده اید که با شناخت کامل نسبت به این اتفاقات باز هم سخن از دوری مردم از اقتصاد می رانید، جای بسی تعجب و سوال دارد. در زمینه فرهنگی نیز وضع به همین منوال است و نمونه های زیادی می توان برای دخالت مردم در امور فرهنگی مثال زد.

اما در پایان توجه شما را به تیتر یک این سایت ضد انقلاب جلب می کنم:

 

برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید

آقای دکتر رضایی؛ پس از اغتشاشات سال 88 و سکوت بعضی خواص شما نیز بعد از راهپیمایی 9 دی سکوت را شکستید و لب به محکوم نمودن سران فتنه باز کردید. هر چند این اتفاق کمی دیر افتاد و بودند سردارانی که بصیرت خود را زودتر به رخ کشیدند اما باز هم امت حزب الله شادمان شدند از بازگشت شما به آغوش ملت و ولایت فقیه. باز هم بیاد آوردند همان سردار 8 سال دفاع مقدس را. جناب رضایی مبادا در التهابات سیاسی و اقتصادی کشور مجددا راه گذشته را از سر گیرید و با نامه ها و سخنان دوپهلو مردم را بر سر دوراهی حمایت و یا عدم حمایت قرار دهید. آقای رضایی ملت ایران تجربه خوبی از آب به آسیاب دشمن ریختن ندارند.

شما را به خدا، شما نشوید مصداق کسانی که هیزم بیار معرکه دشمن می شوند.

پی نوشت: توصیه می کنم این فایل صوتی رو دانلود و حتما گوش کنید (+)

انعکاس این مطلب در عمارنامه، عصر امروز، حزب الله سایبر، بولتن نیوز، جام نیوز  

برای پیوستن به سپاه احمدی روشن کلیک کنید.

ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشك‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید، و البته از مجازات مرتكبان این جنایت و عاملان پشت صحنه‌ی آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم كرد.

(حضرت امام خامنه ای-1390/10/22)

دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

اری، دیگر صبر و تحمل بس است. دشمنان مطمئن باشند از امروز که امام خامنه ای (مد) امر فرمودند، از مجازات مرتکبان ترور شهید احمدی روشن به این سادگی نخواهیم گذشت. از امروز دشمن با یک لشکر عظیم از مصطفی احمدی روشن ها طرف است. امروز ما سربازان امام خامنه ای با پیشانی بند "یامهدی" در سنگر شبکه های اجتماعی به حالت آماده باش در خواهیم آمد تا دشمن بداند اگر می خواهد مقابل پیشرفت جمهوری اسلامی را بگیرد، با ترور شهید مصطفی ره به جایی نخواهد برد. او باید همه مصطفی روشن ها را ترور کند. او باید با آموزش تروریست های حرفه ای در هر کوچه و برزن از کشور ایران روزانه صدها اتومبیل را به آتش بکشد.

از اینرو به تمامی سربازان حضرت ماه در جای جای این مرز و بوم توصیه می کنیم با نصب تصویر نورانی شهید مظلوم مصطفی احمدی روشن بر روی آواتورهای خود در شبکه های اجتماعی(گوگل پلاس،فیس بوک، فرندفید، جی تاک، یاهو مسنجر و ...)، پرچم سربازی امام خامنه ای را با افتخار و غرور به اهتزاز درآورند و با معرفی خود به دشمنان اسلام اعلام نمایند برای مقابله با پیشرفتهای جمهوری اسلامی ایران باید تک تک ما را به فیض عظیم شهادت نایل کنند.

ضمنا از دوستانی که به عنوان نماینده وطن در کشورهای دیگر حضور دارند خواهش می کنیم با نصب تصویر این شهید بر روی آواتورهای خود اثبات نمایند سپاه عظیم شهید مصفطی احمدی روشن ها محدود به نقشه جغرافیایی ایران نمی شود.

صدها گل سرخ و یک گل نصرانی
ما را زسر بریده می ترسانی؟

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم
بر محفل عاشقان نمی رقصیدیم


تصاویر پیشنهادی برای نصب بروی آواتورها:

   

ضمنا از دوستانی که لطف می کنند و در این طرح ، سپاه شهید احمدی روشن را حمایت می کنند تقاضامندیم با ارسال کامنت، حمایت خود را از این طرح اعلام نمایند.

انعکاس این مطلب در خبرگزاری فارس، جوان آنلاین، صراط نیوز، عمارنامه، بولتن نیوز، مشرق نیوز، عصر امروز، عماریون، مرصاد، عدالت پرس، پایگاه خبری ارزشی ها، جام نیوز، هزارسنگر،       

رستورانی مختص بانوان محجبه + تصاویر

مطمئنا شما نیز بارها و بارها مشابه این تصویر را در اماکن عمومی مشاهده کرده اید
اما کمتر کسی می شود که بر سر اعتقاداتش بایستد و به راستی
از پذیرفتن بانوان بدحجاب معذور باشد



در این زمانه که پول حرف اول و آخر را می زند و ایمان ما آدم ها سست شده است و به امدادهای غیبی خداوند متعال اعتقادی نداریم، مطمئنا نصب چنین تابلوهایی فقط از سر ترس از اماکن بر ورودی مغازه هایمان است و لاغیر.

بنده در مورد شخصیت خودم صحبت میکنم و به محضر هیچکدام از مخاطبان عزیز جسارت نمی کنم. اما وقتی کمی فکر می کنم و خود را به جای عزیزان فروشنده و اقشار مختلف کاسب قرار می دهم، شاید من نیز از ورطه عمل خارج می شدم و پا به عرصه شعار می نهادم

اما در همین روزهایی که شجاعت چنین کاری را در خودم مشاهده نمی کنم، پیدا شده است مردی که با افتتاح روستورانی مخصوص خانواده های محجبه، جامه عمل بر شعار من و تو دوخته است.
مردی که در رستورانش به راستی از پذیرفتن بانوان بی حجاب معذور است.
حاجی علی برهانیان مدیر مجتمع فرهنگی دشت بهشت (دهکده سلامت) از اعتقاداتش می گوید. از اعتقاداتی که منو تو سنگشان را بر سینه می زنیم و او بی هیچ ادعایی بدان ها عمل می کند.

آدرس رستوران: سعادت آباد-میدان فرهنگ-بلوار 24 متری -مجتمع فرهنگی دشت بهشت (دهکده سلامت)
شماره تماس حاج علی برهانیان مدیر مجتمع فرهنگی دشت بهشت :  09126199450
شماره تماس جهت رزرو: 22146358-021

برای دیدن تصاویر رستوران و لذت بردن از مناظر طبیعی و سنتی آن به ادامه مطلب بروید

انعکاس این مطلب در باشگاه خبرنگاران جوان، رجانیوز، بولتن نیوز، عمارنامه ، خبرنامه دانشجویان ایران، عصر امروز، 598، ندای انقلاب، صراط نیوز، جام نیوز، خبرگزاری دانشجو، عماریون، شفاف، هم بلاگی، حریم یاس، سرنخ گرافبک، نیک صالحی، پایگاه خبری رزمندگان شمال، پایگاه خبری نوا جنوب، پایگاه خبری نهبندان، پرشین وی، شیرازه، نشرینه، نورپرتال، سایت اشتهارد، زندگی سالم، دانلود ول، ظهور12

با تشکر از سایت محترم خبری البرز نیوز ، که این مطلب را بدون ذکر منبع و با تصرف در متن منتشر ساخته است.

ادامه نوشته

نامه ای به قوه رفسنجانیّه!

سلام آقای قوه قضاییه! که همیشه دامنتان پر بوده از عدالت و انصاف و عدل و داد ! همان قوه ای که چشم مظلومان بدان دوخته شده است. اصلا بیخود دوخته شده است. مگر قوه قضاییه کمیته امداد امام خمینی است که چشمتان را بدان دوخته اید. قوه قضاییه محل اجرای حکم است. نِی نِی! اشتباه گفتم. قوه قضاییه محل اجرای حکم نیست. محل اجرای حکم، باغ پسته است. 6 ماه حبس در باغ پسته و 5 سال محرومیت از سخنرانی در مجمع تشخیص منفعت خانواده!

آقای قوه قضاییه از شما ممنونم که اینقدر عادلانه حکم صادر می کنید. آقای قوه قضاییه اجازه بدهید حرف دلم را به شما بزنم. من از بچگی شما را دوست داشتم. یادم می آید وقتی بچه های هم سن و سالم با اسباب بازی هایشان بازی می کردند من با ترازوی مغازه پدربزرگم که نشانه عدالت شما بود بازی می کردم. البته از وقتی یکی از سنگ های ترازو روی پایم افتاد کمی از شما دلخور شدم اما هنوز هم شما را دوست دارم. از صمیم قلب. همیشه مادرم وقتی می خواست مرا بر سر دو راهی قرار دهد از من می پرسید من را بیشتر دوست داری یا عمو قوه قضاییه را؟!!! و من هم بی هیچ درنگی در حالیکه اشک در چشمانم حلقه می زد می گفتم عمو را.

من نمی فهمم چرا اینقدر پشت سر شما حرف است. این آدم ها آنقدر نمی فهمند که عمو اگر حرفی بزند حرفش حرف است. مو لای درز حرف اش نمی رود. وقتی می گوید 6 ماه یعنی 6 ماه. حالا شما چه کاره ای که می گویی 6 ماه کم است؟ درست است که باغ پسته محل اجرای حکم است اما طبق آخرین خبری که از باغ دارم هنوز استخر سرپوشیده باغ پسته نیمه کاره است. تو میدانی اگر «ف.ه» 6 ماه استخر و سونا و جکوزی نرود چه فاجعه ای به بار می آید؟ آنوقت بالای گود نشسته ای می گویی لنگش کن؟ «تو مو میبینی و عمو پیچش مو، تو ابرو، عمو اشارت های ابرو». مرد حسابی عمو کارش درست است. اگر می گوید 5 سال معاف از فعالیت های سیاسی یعنی اجازه سخنرانی در باب «حکومت های مردم سالار» در دفتر پدرش را هم ندارد. حتی اجازه ندارد از خیابان ولیعصر لباس بخرد و در فلافلی های کارگر جنوبی فلافل بخورد. آنوقت باز هم دهان باز می کنی و می گویی کم است بی انصاف؟

امروز صبح که در صف نانوایی بودم پیرمردی که مشخص بود یک دهم عمو هم از سیاست سر در نمی آورد مشغول بر هم زدن جو جامعه بود و به پشت سری اش می گفت: «اینها دستشان در یک کاسه است. کی باور می کنه حتی یک روز بره زندان. چه برسه به 6 ماه» می خواهم از این تریبون استفاده کنم و به آن پیرمرد بی بصیرت! بگویم، تو هنوز عموی من را نمی شناسی. عمو من خیلی عادل تر از این حرفهاست. باور نداری؟ کافی است یک سر به دادگاهها بزنی. عموی من جلوی در ایستاده و هر کس که کارش تمام شده است و در حال خروج از دادگاههاست عمو قوه قضاییه را در آغوش می گیرد و بسیار بسیار از او راضی هستند.

عمو قوه قضاییه، حداد عادل هم اشتباه می کند. او هم چون نام خانوادگی اش عادل است فکر می کند عادل است. آن یکی عادل هم که خودش را سرویس کرده و هر هفته در 90 جیغ و داد میزند که آآآآآآآآآی مردم من عادلم، هم باید جلوی شما لنگ بیاندازد. اما عدالت تو کجا و حداد عادل و عادل 90 کجا. خداوکیلی کسی که نام سردار سازندگی را از کتاب های تاریخ حذف می کند و ایضا کسی که نان 4 تا زحمتکش دلال را در فوتبال آجر می کند،می تواند عادل باشد؟ عادل شمایی که برایت فرقی نمی کند مجرم فرزند چه کسی باشد؟ برایت فرقی نمی کند پدرش سردار سازندگی است یا سرباز جنگ نرم؟ برای تو سردار و سرباز فرقی ندارد. این را همه می دانند. اگر هر کس دیگه هم به جای «ف.ه» بود حتما! به همین حکم محکوم می شد.

عمو قوه قضاییه! درست است که شما را خیلی دوست دارم، درست است که از بچگی اگر ترازوی مغازه پدربزرگم زیر بالشتم نبود خوابم نمیبرد، درست است که بین تو مادرم همیشه تو ارجح بودی، درست است که تو را حتی از بستنی قیفی های عباس آقای سر کوچه هم بیشتر دوست می داشتم و می دارم اما ای کاش صدور این حکم را موکول می گردی به بعد از انتخابات! در انتخابات پیش رو جای خالی آقای منفعت خانواده خیلی خالیست. پسرش که آن طرف رفته به ویلاهای پدرش! نه ببخشید به واحد دانشگاه آزاد اسلامی! در لندن سر بزند، دخترش را هم که شما اجباری کردید داخل گونی و به باغ های پسته پدر فرستادین. حال ما ماندیم و یک انتخابات و یک آقای منفعت خانواده دست خالی!!!

آرزوی بهشت چیست

بیشتر از اون که حضرت سلمان آرزوی رسیدن به بهشت را داشته باشد، بهشت آرزوی رسیدن به حضرت سلمان را داشت.

بعضی از انسان ها هستند وقتی در یک پست و مقامی قرار می گیرند، به واسطه آن مقام آبرو می گیرند اما

بعضی دیگر هستند به آن پست و مقام آبرو می دهند.

تنگه هرمز شاهرگ حیات اقتصادی اروپا

اهمیت تنگه هرمز بر هیچ کس پوشیده نیست. عبور روزانه بیش از2میلیون بشکه نفت از این تنگه می تواند مبیّن جایگاه مهم و حیاتی این تنگه در فرمول های اقتصادی جهان باشد. بسته شدن این تنگه توسط ایران کار آسانی است که در صورت ادامه روند تهدیدها از سوی کشورهای بیگانه می تواند تهدیدی مضاعف برای غربی های باشد. دنیا باید بداند که امروز برگ برنده در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. زمانیکه فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به اظهارت اخیر پنتاگون مبنی برعدم توانایی ایران برای مسدود کردن تنگه هرمز حتی برای یک روز، می گوید که بستن تنگه هرمز برای ایران مانند نوشیدن یک لیوان آب است، نشان از قدرت نظامی و دریایی جمهوری اسلامی ایران دارد. مطمئنا ایران برای اعمال استراتژی‌های دفاعی خود در چارچوب دکترین دفاعی هر اقدامی که به اقتضای شرایط نیاز باشد، انجام خواهد داد و تجربه نشان داده است که تهدید راهکار مناسبی برای ایستادگی مقابل جمهوری اسلامی ایران نیست. دشمنان ایران باید بدانند، هر اقدامی که در راستای منافع حیاتی‌مان لازم باشد، انجام می‌دهیم و هر تهدیدی را با تهدید مضاعف پاسخ خواهیم داد و این موضوع محدود به بازه زمانی و یا محیط جغرافیایی خاصی نیز نخواهد بود. کشورهایی که تحریم را تنها راهکار برای مقابله با جمهوری اسلامی می دانند امروز به بن بست تنگه هرمز رسیده اند. بن بستی که شاه کلید حیات اقتصادی آنها را در اختیار ایران قرار داده است و هر لحظه که ایران اراده کند می تواند با بستن تنگه هرمز آب سردی بریزد بر تمام تهدید های پوچ و توخالی سوداگران.

اعتراف رسانه های وابسته به دولت های غربی نیز می تواند مهر تاییدی باشد بر استراتژیک بودن تنگه هرمز. روزنامه انگلیسی تایمز تهدید ایران به بستن تنگه هرمز را جدی ارزیابی کرد و نوشت: چالش اصلی اقتصاد انگلیس در سال جدید میلادی بیش از پیش از آن که مربوط به حوزه یورو باشد، ریشه در تنگه هرمز دارد. یک سوم کل نفت تولیدی جهان از این تنگه واقع در خلیج فارس می گذرد. از این رو بستن تنگه می تواند اقتصاد جهان را خفه کند. نگرانی ناشی از این تهدید باعث افزایش چشمگیر بهای نفت در بازارهای جهانی شده است و برای اقتصاد ملتهب جهانی هیچ چیز، زیانبارتر از این نیست.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

از سوی دیگر صدای آمریکا در تحلیلی، به «اهمیت تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی» پرداخت و نوشت: این تنگه در باریک ترین نقطه 34 کیلومتر است که همین عرض باریک، شامل 3 کیلومتر عمق کافی برای کشتیرانی است. این رسانه دولتی آمریکا همچنین با بیان اینکه روزانه دو میلیون بشکه نفت از طریق تنگه هرمز عبور می کند، خاطر نشان کرد: از راه های جایگزینی صدور نفت خلیج فارس صحبت می شود اما این خطوط جایگزین فعلا از حیّز انتفاع ساقط هستند. مارک تونر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا از تهدید ایران درباره بستن تنگه هرمز انتقاد کرده است. اما ایران می تواند این تنگه را ببندد.

مطمئنا افزایش قیمت نفت به صلاح کشورهایی که این روزها با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند ، نیست. غرب اگر کمی عقل را چاشنی سیاستهای خصمانه خود کند، می تواند از بحرانی تر شدن اوضاع اقتصادی خود جلوگیری کند

این مطلب به سفارش سایت ندای انقلاب نگاشته شده است

انعکاس این مطلب در خبرگزاری فارس ، بولتن نیوز، جام نیوز  


9 دی لبیک به فرمان «این عمّار» مولا

۹ دی روزی شد جاویدان بر کالبد کشوری که سالیان سال مورد تهاجم و تعرض بیگانگان قرار گرفت. کشوری که به واسطه منابع عظیمی که دارد و به واسطه فریاد عدالت خواهی اش، دشمنان ریز و درشت زیادی برایش دندان تیز کرده اند. کشوری که بر موازین اسلامی گام بر می دارد و در این مسیر از هیچ قدرت و ابر قدرت پوشالیی نمی هراسد.

دشمنانی که به دنبال بهانه اند تا از کوچکترین فرصت برای ضربه زدن به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی استفاده می کنند. پس از سه دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد، دشمنان نظام بیکار ننشسته اند و از راه های گوناگون سعی بر متزلزل ساختن این نظام دارند؛ غافل از این که اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی خواست و اراده خداوند باریتعالی است.


تهاجم فرهنگی، تهاجم نظامی، ترویج فساد و فحشا تنها گوشه ای از ابزار دشمنان اسلام برای به انحطاط کشیدن جوانان این مرز و بوم است. در ایام انتخابات ۸۸ دشمن با پرورش مردی با سبقه تاریخی نسبتا موجّه، به گمان باطل خود می خواست فرهنگ غرب را میهمان تاریخ پر ثلابت ایرانیان کند. مردی که زمانی نخست وزیر امام راحل بود امروز سردمدار عده ای جوان زودباور شده بود. جوانانی که رنگ و بوی گناه فریبشان داده بود. جوانانی که حتی تا بدان روز نامی از میرحسین موسوی نشنیده بودند، به هوای گسترش ازادی و فرود غرب در شرق رهجوی او شدند. اما پس از انتخابات مشت بسته او برای تمام حامیانش باز شد. حامیانی که هرچند هم به دنبال آزادی باشند حرمت محرم را نگه می د ارند. از آن روزی که موسوی هتاکان به حرمت خون حسین(ع) را مردم خداجو نامید، جوانان غیور ایران چهره پشت نقاب میرحسین را دیدند. دیدند که او برای اجرای دستورات کاخ سفید هیچ خط قرمزی قائل نیست. نه تنها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی دندان تیزکرده بود بلکه هتاکان به خیمه عزای حسین(ع) را نیز مردم خداجوی نامید. هتک حرمت عاشورا شوخی بردار نبود. ملت ایران تحمل این یکی را نداشتند. خروشیدند. غریدند و بار دیگر ثابت کردند اگر به جای مردم کوفه بودند هیچگاه مسلم نماز فرادی نمی خواند.

آنها با خلق حماسه ۹ دی کلاس بصیرت گذاشتند برای مردم کوفه. لبیک گفتن به فرمان «این عمّار» مولایشان. لبیک گفتن به فرمان علی زمان شان.

این مطلب به سفارش سایت ندای انقلاب نگاشته شده است

اقدام به موقع، رمز حماسه 9 دی

به تاریخ اسلام که می نگریم، هر کجا که فتنه ای شکل میگیرد اصلی ترین نقش را در برملا شدن و یا تاثیر گذاری فتنه در جامعه، مردم ایفا می کردند. از این دست نمونه ها در تاریخ به وفور یافت می شود. در جنگ احد وقتی پیروزی نصیب مسلمانان شد، عده ای غافل ماموریت ها را رها کردند ، از تنگه ها فاصله گرفتند و به سوی غنیمت ها رفتند. این غفلت بهانه ای شد برای حمله مجدد دشمن به سپاه اسلام. عده ای از سپاه اسلام به کوهها گریزان شدند. جان مبارک پیامبر اسلام به خطر افتاد. خون هایی ریخته شد مانند خون حضرت حمزه سیدالشهدا. این خون ها خون های با ارزشی بودند. غفلت و عدم موقعیت شناسی باعث شد اسلام نوپا متزلزل شود، حضرت رسول زخمی شوند و لکه ای که برای همیشه بر صفحات تاریخ به یادگار به جای ماند.

اقدامی به جا و مناسب می تواند تاریخ را نجات  دهد و یک اقدام نابجا می تواند تاریخ را به ورطه سقوط بکشاند. عده ای به امام حسین نامه نوشتند که آمادگی سربازی تو را داریم اما به فاصله یک نماز مغرب و عشا اطراف فرستاده حسین(ع) را خالی کردند. همان خواصی که به حسین(ع) نامه نوشتند و او را به کوفه دعوت کردند، در بین مردم رعب و وحشت انداختند و از اطراف مسلم دورشان کردند. اگر انها در قبال ترس از ابن زیاد از خدا می ترسیدند و همراه مسلم می ماندند تاریخ به کلی تغییر می کرد. عده ای از آنها در کربلا تاوان اشتباه شان را دادند اما عده دیگر سعادت حضور در کربلا را پیدا نکردند؛ زمانی متوجه اشتباه خود شدند که دیر بود! عده توابین چندین برابر کشته شدگان کربلاست. اما تاثیرگذاری شهدای کربلا در تاریخ را با کشته شدگان توابین مقایسه کنید. زیرا توابین بموقع اقدام نکردند.

تاریخ تکرار می شود. این قانونی است که کمتر کسی می تواند ناقض آن شود. اتفاقات سال 1388 آزمونی الهی که جامعه اسلامی را مورد سنجش قرار داد. این بار نیز تاریخ تکرار شد. عده ای در کوفه پشت فرستاده مسلم را خالی کردند و امروز در ایران پشت نایب مهدی(عج) را. رستگار کسانی بودند که از خدا بیش از هجمه های دشمن ترسیدند. پشت سر ولی خود گام برداشتند. اما در آن سو نیز عده ای دیگر بودند که قرآن بر سر نیزه را در جبهه بی بی سی و ... دیدند و فریب خوردند. به گمان باطل خود در سپاه حق قرار گرفتند اما وقتی معیار را قرآن قرار دادند، در برابر قرآن ناطق ایستادند. عده ای دیگر نیز که خود را با غنیمت های انتخابات 88 ، با مشارکت چهل میلیونی سرگرم کرده بودند، غافل شدند از دسیسه های دشمنِ تا بن دندان مسلح. همان غافلانی که اگر کمی بصیرت به خرج می دادند در مسیر تاریخ تاثیر می گذاشتند . شاید اگر کمی بصیرت خرج می شد، عاشورای هشتاد و هشتی اتفاق نمی افتاد که نیاز به حماسه 9 دی باشد. اگر بصیرت خرج می شد، نیاز به «این عمّار» مولا نبود. اما بی بصیرتی و سکوت خواص تنور فتنه را داغ کرد. همان خواصی که نگاه دیگران به سخنان و مواضع آنهاست. همان خواصی که می توانند با یک تصمیم گیری به موقع، تاریخ را از سراشیبی سقوط نجات دهند و با یک سکوت نابجا لکه ننگینی بر دامان تاریخ از خود بر جای گذارند. از این نوع بی بصیرتی ها در تاریخ کم و بیش دیده می شود. بی بصیرتی هایی که لطمه ای به اسلام و دین خدا وارد نمی کند اما تمام کسانی که چشمان بصیر نداشتند؛ جا ماندند از کشتی نجاتی که اسلام برایشان مهیا نموده بود.

عاشورای 88 نتیجه بی بصیرتی خواصی بود که مدال همراهی با رهبر کبیر انقلاب اسلامی را با خود یدک می کشیدند. خواصی که با سکوتشان، عاشورای 88 را رقم زدند و عاشورایی که بغض نهفته ملت حسینی ایران در پی داشت و در نهایت 9 دی روزی بود بغض نهفته در گلوی امت حزب الله دهان باز کرد و ترکید!

9 دی 88 یکی از روزهایی بود که عده ای با لحظه شناسی، برگی زرین در تاریخ اسلام رقم زدند. روزی بود که خون مدافعان اسلام به جوش آمد. هتک حرمت پیراهن عزای حسین(ع) را تاب نیاوردند. اما در همان روز عده ای بودند که سکوت کردند. همان خواصی که اگر هوشمندانه تر عمل می کردند مسیر تاریخ را تغییر می دادند. هرچند پس از 9 دی و 25 بهمن بارها و بارها سعی کردند با به راه اندازی لشکر توابین خود را به سپاه فرزند علی زمان برسانند اما تاثیری که حرکت هوشمندانه ملت در روز 9 دی ماه از خود بر جای گذاشت کجا و حرکت آهسته کاروان توابین زمان کجا! اما این بار علی زمان به تنها نماند. این بار مردم ایران اجاز ندادند علی زمان به چاه برسد. ملت بزرگ ایران درس خوبی دادند به مردم کوفه. به آنهایی که فرستاده حسین را تنها گذاشتند و نماز پشت سر ابن زیاد را ترجیح دادن به نماز مسلم.

این بار تاریخ در ایران تکرار نشد!

این مطلب در روزنامه جوان مورخ 90/10/8 صفحه 6

بیانیه سایت حوزه نت در پاسخ به یک سوء تفاهم

دوستانی که با سایت جلبک ستیز ارتباط دارند و بنده حقیر را از نزدیک می شناسند به خوبی می دانند که از هیچ تلاشی برای سرافرازی نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ نخواهم کرد. اما پست قبلی وبلاگ که تنها از سر دلسوزی بوده، نکته ای را به مدیران سایت وزین حوزه نت گوشزد کرده بود که البته به مذاق خیلی از عزیزان خوش نیامده بود. بنده در آن مطلب تنها اشتباهی که مرتکب شده بودم این بوده که همایش تجلیل از زهرا رهنورد در سال ۸۳ بوده و نه ۸۸. اما در بقیه نکاتی که خدمت عزیزانم در سایت حوزه نت ارائه کردم اطمینان دارم. و البته از سر مردانگی و جوانمردی اگر بنده اشتباهی مرتکب شوم از صمیم قلب می پذیرم(مانند اشتباهی که در زمان برگزاری همایش مرتکب شده بودم).

اما با توضیحات مدیر محترم سایت حوزه نت، بنده قانع شدم که این اتفاق تنها یک بحث فنی بوده و لاغیر.

در پایان لازم می دانم به دشمنان این مرز و بوم گوشزد کنم، همسنگران ولایتمدار نظام مقدس جمهوری اسلامی شانه به شانه یکدیگر در برابر دسیسه های شما ایستاده اند. دشمنانی که در این چند روز این اتفاق را بهانه قرار داده  و از آب گل آلود ماهی گرفته اند بدانند، بنده سعید ساداتی، کوچکترین سرباز حضرت امام خامنه ای(دامت برکاته)، دست در دست مدیران و همسنگران عزیزم در سایت حوزه نت در برابر تمام گستاخی های شما تا آخرین قطره خون مان ایستادگی خواهیم کرد و اجازه هیچگونه دخالت و سنگ اندازی را به شما لاشخوران دنیای سیاست نخواهیم داد.

در ذیل پاسخ مدیر محترم سایت حوزه نت به مطلب قبلی را مشاهده می نمایید.

بسمه تعالی

نويسنده محترم وبلاگ جلبک ستيز!

متأسفانه انتشار مطلبی با عنوان «شیطنت سایت اطلاع رسانی حوزه، به نفع دکتر! زهرا رهنورد» در وبلاگ جلبک ستيز و برخی از پايگاه های ديگر، موجب تأسف اينجانب و ساير همکاران ولايتمدار اين پايگاه گرديد.

گرچه برخی از کاربران فرهیخته و دلسوز نيز با شناختی که از حسن سابقه و گرايش فکری و سياسی اين پايگاه داشتند، در وبلاگ های خود پاسخ های مناسبی را ارائه کرده اند، اما مناسب ديدم نکاتی چند را به اطلاع شما و خوانندگان گرامی برسانم:

 1. پایگاه حوزه به عنوان پایگاه اطلاع رسانی علمی و مذهبی با سابقه طولانی، تبيين انديشه های ناب دينی و دفاع از حریم ولایت و علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام را پيوسته نصب العين خود قرار داده است. اين پايگاه تاکنون اطلاعات گسترده ای را در دسته بندی های موضوعی در اختيار کاربران و علاقمندان به معارف دينی قرار داده که جهت اطلاع مناسب است بدانيد تا کنون 56000 مطلب در بخش دانشنامه، 2500 شماره مجله، 18000 چکیده پایان نامه، 4600 پرسش وپاسخ، 19000 خبر، 102 ویژه نامه و هزاران مطلب ديگر را تهيه و ارائه نموده است؛ که عرضه اين حجم گسترده اطلاعات در جهان تشيع کم نظير است. به عنوان نمونه دانشنامه ولايت و رهبری با بيش از 2000 مطلب تنها بخشی از محتوای اين پايگاه است. در بخشی از فعالیت های این پایگاه نيز به ارائه محتوای مجلات دينی پرداخته شده که مجله پيام زن يکی از ده ها نشريه فرهنگی، اجتماعی و دينی است که در اين پايگاه عرضه می گردد.

2. نويسنده اين مطلب به گمان خود اشتباه بزرگی را در پايگاه حوزه کشف کرده اند و يکی از مطالب مندرج در مجله پيام زن را که در سال 1383 منتشر شده بود به عنوان «شيطنت پايگاه حوزه» تلقی کرده و آن را مربوط به سال 1388 و در حمايت از افرادی دانسته اند که از وابستگان فتنه سبز بوده و برای امت با بصیرت و ولایتمدار، هويت آنان مشخص است؛ در حالی که با يک توجه به تاريخ انتشار مجله و همچنين تاريخ درج آن در پايگاه حوزه به راحتی می توان به اين نکته رسيد که مجله مورد نظر در تيرماه 1383 منتشر شده و در تاريخ سوم دی ماه 1388 با توجه به تغییر نسخه فنی پایگاه همراه با انبوهی از اطلاعات که شماره آن به هزاران صفحه می رسد و روزانه در سايت آپلود می شود، در سايت درج شده است. اين يک روال طبيعی است و برای کسانی که با فرآيند تهيه، آماده سازی و آپلود اطلاعات پایگاه هایی از این دست آشنا باشد، امری بديهی است. همراه شدن اتفاقی تاريخ درج اين مطلب به عنوان جزئی از یک مجله قدیمی با وقايع دی ماه سال 1388 و برداشت غير منصفانه و بيان تهمت آميز نويسنده اين وبلاگ، مسأله ای است که ايشان بايد پاسخ آن را بدهند.

3. بر خلاف ادعای نويسنده محترم، پايگاه حوزه، يک پايگاه علمی ـ تبليغی است، نه سايت رسمی حوزه علميه. اين پايگاه هيچ گاه بنا نداشته که خود را مرجع خبری حوزه علميه بداند. رسالت عظيم اين پايگاه ترويج فرهنگ صحيح دينی و آگاهی بخشی در زمينه انديشه های اسلام ناب است که امروزه مقام معظم رهبری پرچمدار حقیقی آن می باشند. اين مطلب بر هر کسی که اندک مراجعه و تأملی به پايگاه داشته باشد، روشن می گردد.

 4. نويسنده محترم در صدد نصيحت و موعظه دست اندر کاران پايگاه حوزه برآمده اند. اميدوارم ايشان نيز از اين پس، قبل از بيان هر مطلبی در مورد صحت و سقم و عواقب آن بيشتر انديشه کنند. ای کاش به اين نکته توجه می کردند که در شرایط کنونی که طبق رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، کشور نیاز به آرامش، وحدت و همدلی دارد؛ این سوء برداشت ها در حقيقت تضعيف جبهه حزب الله و آب بر آسیاب دشمن ریختن است.

پايگاه حوزه از نويسنده محترم اين وبلاگ، انتظار دارد با اصلاح مطلب خود و اطلاع رسانی به ساير پايگاه هايی که آن را پوشش داده اند، نسبت به تصحيح سوء برداشت از روند اطلاع رسانی در اين پايگاه، اقدام نمايد.

  مدير پايگاه حوزه نت

انعکاس این مطلب در بولتن نیوز ، ندای انقلاب ، رجانیوز ، عمارنامه ، عصر امروز ، جام نیوز ، 

شیطنت سایت اطلاع رسانی حوزه، به نفع دکتر! زهرا رهنورد+عکس

پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت خود را به عنوان مرجع خبری حوزه های علمیه معرفی می کند؛ با گشت و گذاری در فضای مجازی به صورت اتفاقی به سایت حوزه نت رسیدم. نکات جالبی در این سایت توجهم را به خود جلب کرد. کنجکاو گشتم و در فید جستجوی سایت «زهرا رهنورد» را تایپ و بروی جستجو کلیک کردم.

نتایج جستجو برایم جالب بود:

اولین نتیجه  این بود:

گزارشی از مراسم نکوداشت دکتر زهرا رهنورد؛ رئیس دانشگاه الزهرا

برای مشاهده تصویر در اندازه واقعی بروی آن کلیک کنید

وقتی به عکس فوق می نگریم این مقاله در تاریخ 3 دی 88 بروی سایت قرار گرفته است. 3 دی یعنی 7 ماه پس از حیات جنبش سبز. زهرا رهنورد کیست؟ زهرا رهنورد آن دکتری است که در این سایت از او تعریف شده است و یا همراه میرحسین موسوی یکی از سران فتنه 88؟

با کلیک بروی لینک و مطالعه گزارش مراسم، این مطلب جالبتر نیز می شود:

 

برای مشاهده تصویر در اندازه واقعی بروی آن کلیک کنید

ما تنها به تجزیه و تحلیل پاراگراف اول این گزارش می پردازیم و تجزیه و تحلیل مابقی و آثار خانم رهنورد باشد بر عهده کسانی که به این امر علاقه دارند و بدان مشاقند.

به تاریخ برگزاری این همایش دقت کنید: 20 اردیبهشت سال 1388، یعنی تنها یک ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری. تجلیل از همسر یکی از کاندیداهای اصلی ریاست جمهوری؛ این همایش از سوی چه کسانی برگزار شده؟ و لزوم برگزاری این همایش، دقیقا یک ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری به چه میزان است؟

به قسمتی که با خط قرمز اشاره شده دقت بفرمایید:

« تجلیل از فعالیت های طولانی و گسترده علمی، فرهنگی، هنری و سیاسی ایشان »؛ فکر نمی کنم این جمله نیازی به توضیح بنده حقیر داشته باشد.

و اما آخرین نکته ای که باید در این مورد و علی الخصوص سایت حوزه نت بدان اشاره کنم این است که؛ فرض را بر این امر قرار می دهیم که چهره خانم رهنورد قبل از انتخابات مشخص نبوده. فرض می کنیم برگزاری این همایش تبلیغاتی نبوده! اما دلیل قرار دادن این مطلب در تاریخ 3دی 88 بروی این سایت چیست؟

پس از گذشت 2 سال و با نزدیک شدن به یوم الله 9 دی چرا این سایت اقدام به حذف این لینک از آرشیو خود نکرده است؟ نمی دانم هادیان این سایت اطلاع رسانی چه بزرگوارانی هستند اما مطمئنا این کوتاهی و یا غفلت از چشمان تیز بین امت حزب الله پوشیده نخواهد ماند. از مسئولین این سایت تقاضا می کنیم هر چه زودتر این لکه ننگ را از سایت مقدسشان حذف نمایند.

در آستانه 9 دی، یوم اللهی که ملت ایران درس خوبی به هتاکان عاشورا دادند انتظار می رود شاهد چنین غفلت هایی از سوی سایت های انقلابی نباشیم.

این مطلب را در خبرگزاری فارس، بولتن نیوز، عصر امروز، عمارنامه و نهضت سبز نبوی بخوانید

حامی رضاخان، مدافع هاشمی رفسنجانی شد+عکس

برنامه این هفته زاویه که از شبکه چهار سیما پخش شد یکی از چالشی ترین مناظره های چند سال اخیر سیما بود. پس از تعطیلی فاز اول برنامه دیروز امروز فردا، مخاطبان کمتر شاهد چنین مناظره های صریح و بی پرده ای بودند. اما برنامه این هفته زاویه این اجازه را به مخاطب داد تا یکبار دیگر شاهد یک مناظره جنجالی در رابطه با خاندان پهلوی و سانسور در کتب تاریخی تحصیلی، باشند.

میهمانان این برنامه دکتر حداد عادل عضو کمیسیون فرهنگی مجلس و دکتر لطف الله آجودانی جامعه شناس بودند.برنامه با طرح 2 سوال آخاز شد: -یک متن درسی تاریخ باید واجد چه ویژگی هایی باشد تا عالی ، صادقانه و جذاب شود؟۲-مولف یک کتاب درسی تاریخ باید واجد چه صلاحیت هایی باشد تا در جمع نویسندگان متون تاریخ قرار گیرد؟

پاسخ های دو طرف در این باره به مرور پیش می رفت که آجدانی حداد عادل را متهم کرد که شما یک فرد فلسفی و سیاسی هستید؛ پس چرا در وادی تاریخ قدم گذاشته اید که در پاسخ حداد عادل با ارائه نمونه هایی همچون ملک الشعرای در مقام پاسخ به اتهام آجدانی برآمد و از گفته های او نتیجه گرفت که بر اساس منطق شما ملک الشعرای بهار نیز چون شاعر بوده مرتکب اشتباه شده است که کتاب تاریخی نوشته است!

اما بحث زمانی به نقطه حساس خود رسید که آجدانی با حمایت از رضا خان و دوران پهلوی حداد عادل را متهم به سیاست زدگی کرد و گفت: این پرسش بی پاسخ مانده که در مقام یک تاریخ نگار ، رژیم پهلوی در تمام جریان های سیاسی ، شناور و سیال در حوزه نظر و عمل آیا هیچ نقطه مثبتی نداشت که حتی به اجمال هم اشاره نشده است؟

آجدانی گفت: شاید یکی از دلایلی که باعث این امر شد ناشی از شرایط سیاسی خاص باشد.

حدادعادل با بیان اینکه در کشور ما کشف حجاب و فاجعه بزرگ کشتار مردم در مسجد گوهرشاد اتفاق افتاد، گفت: از میان این مورخان معروف و مشهور که صاحب متد بودند کدام یک چیزی در این باره نوشتند؟

این نماینده مجلس افزود:مدرس با آن افکار ارزشمند در کشور پیدا شد که در برابر استبداد که حاکم بر مردم و نوکر بیگانه بود ایستاد و آن مقام علمی که داشت ۱۰ سال تمام در کاشمر زندانی بود و بعد به شهادت رسید اما جز یکی دو نفر مانند حسین مکی ، کدام یک از استادان دانشگاهی در باب مدرس چیزی نوشتند؟

وی با یادآوری این که همین موضوع کاپیتولاسیون که امام به خاطر آن تبعید شدند ، کدام روشنفکر راجع به آن چیزی نوشت؟تصریح کرد:قبل از انقلاب پدیده ای به نام اسرائیل وجود داشت ، آقایان روشنفکران شناخته شده به نام روشنفکری ، نظرشان درباره اسرائیل چه بوده؟هنوز هم سکوت کرده اند و اکنون راجع به هولوکاست نه تنها در اروپا جرم است که کسی تردید کند در ایران هم نمی بینید یک روشنفکر دلش برای فلسطین بسوزد

این نماینده مجلس خاطرنشان کرد: اگر اول انقلاب افرادی مثل حداد عادل که رشته اش فیزیک و فلسفه بوده دست به قلم برده اند چون آقایانی که معروف به علم تاریخ بودند قلم به زمین گذاشتند.

وی با اشاره به اینکه در آموزش قاعده ای داریم که هرچه سطح آموزش پایین تر باشد از اختلاف نظرها و شاخه شاخه شدن ها خودداری می کنیم ، بیان داشت: چون ذهن کسی که مبتدی است ظرفیت تفکیک امور را ندارد ، مثل نقاشی که وقتی می خواهد نقاشی را آغاز کند اول دایره ای می کشد و چشم و ابرو و هرچه جلوتر می رود نقاشی او دارای ظرایف دیگری است.

حدادعادل با بیان اینکه در دوره راهنمایی و یا دبیرستان ذهن دانش آموز کشش ندارد که ابعاد مختلف یک دوران را تفکیک کنیم ، گفت: امروز کسانی از رضاشاه تعریف می کنند ، دانشگاه ساخت، ارتش را سامان داد ، راه آهن کشید و وحدت رویه ایجاد کرد؛ کتاب های شان هم چاپ می شود و کسی هم جلوی شان را نگرفته است.

وی ادامه داد:اگر من و آجدانی بدانیم که رضاشاه را انگلیسی ها آوردند و انگلیسی ها هم بردند، آن وقت آیا می توانیم به کارهای خاصی که رضاشاه کرده استناد و در ذهن بچه نسبت به فاسد بودن این حکومت، تردید ایجاد کنیم؟

آجدانی با بیان اینکه آن انتقاد را بر روشنفکران وارد می دانم ، اظهار داشت:در تاریخ نگاری علمی ، آن خطای روشنفکران نباید باعث خطای ما شود که مثلا داریم انتقام تاریخی می گیریم و ما هم همان خطا را تکرار کنیم.

وی با بیان اینکه نقد سره از ناسره شناختن است ، ادامه داد:نقد کمک می کند از یکسو نگری خودداری کنیم ، پدیده هایی مثل دروغ و سانسور نه با اخلاق علمی راست می آید و نه با اخلاق اسلامی.

آجدانی یادآور شد: اگر انقلاب را محدود به تحولات سیاسی کنیم ، خطاست،باید تحولات اجتماعی و فرهنگی را هم در بر گیرد.

وی با بیان اینکه نظر من الزاما دفاع از خدمات رژیم پهلوی نیست، گفت:در شناخت گذشته خودمان باید این آزادگی و اخلاق علمی را داشته باشیم که در ارزیابی ها خوب و بد را کنار هم ببینیم،از مطلق اندیشی بپرهیزیم،چراکه مطلق اندیشی ما را در دام سانسور می اندازد.

این بحث سرانجام با دخالت مجری خاتمه یافت اما گویا آجدانی دست بر دار نبود و به سیاست زدگی در کتاب های تاریخ اشاره کرد؛ استدلال او نیز حذف نام هاشمی رفسنجانی از کتاب های تاریخی تحصیلی بود و با نشان دادن چند صفحه و مقایسه آن با کتاب های سال گذشته سعی داشت که حرف خود را اثبات کند که حداد عادل با نشان دادن تصویری از هاشمی رفسنجانی در کتاب تاریخ سال اول راهنمایی با استدلال برهان خلف حرف آجدانی را نقض کرد.

اما نکته قابل توجه در این مناظره این بود که چگونه می شود فردی که خود را حامی رضاخان و خاندان پهلوی معرفی می کند به یکباره سنگ هاشمی رفسنجانی را به سینه زد و نگران سانسور نام او از کتاب های تاریخ میشود. آجدانی، تاریخ شناس مازندرانی که بارها و بارها با جدیتی خاص و با تاکید نام آیت الله هاشمی رفسنجانی را بر زبان می آورد و انتقاد می کرد که چرا نام او را با عنوان حجت الاسلام و المسلمین در کتب تاریخی آورده اید نشان داد که خود را نماینده قشری خاص از جمله اشرافی گرها می داند.

این مطلب به سفارش سایت خبری تحلیلی بولتن نیوز نگاشته شده است

افراط و تفریط؛ پرکاری ناجا، کم کاری مسئولین

مدتی است که شاهد اجرای طرح جمع آوری ماهواره از بام و تراس منازل توسط نیروی انتظامی در سطح شهرهای کلان از جمله تهران هستیم. دقایقی پیش این طرح در غرب تهران و در خیابان باغ فیض پیگیری شد و به سبکی خاص «ال ام بی»ها شکسته و ناجا اقدام به اجرای دستوری کرد که از قبل به او ابلاغ شده بود.

کمی دقیق تر این طرح را از زوایای مختلف مورد نقد و بررسی قرار می دهیم:

اولین زاویه، از نگاه قانونگزار طرح است. آیا براستی با جمع آوری دیش های ماهواره و شکسته شدن «ال ام بی» ها بروی بام خانه و استفاده از «راپل» جهت جمع آوری، مشکل فرهنگی کشور را رفع می کند؟ براستی راه حل برخورد با این معضل فرهنگی ، برخورد چکشی است؟ آیا بهتر نبود قانونگزار برای رفع این مشکل به جای وضع قوانین چکشی به فکر وضع قوانینی باشد که در بهبود و تقویت اوضاع فرهنگی کشور کمک شایانی کند.

به نظر می رسد در قانونی که به نیروی انتظامی ابلاغ شده است جزییات طرح و شیوه های برخورد جهت پاک سازی پشت بام ها لحاظ نشده است که اگر لحاظ می شد شاهد دیوارنوردی ماموران ناجا و ورود اجباری به منازل از طریق تراس و بالکن نبودیم. این مشکل با یک هماهنگی کوچک و دریافت یک حکم قضایی قابل حل بود که هم شأن یک خانواده ایرانی حفظ شود و هم چهره امنیتی پلیس در برابر دیدگان مردم خدچه دار نشود.

اما نگاه دوم را می توان متوجه مجریان این قانون دانست. نیروی انتظامی بالاجبار موظف به اجری قانون ابلاغی است. اما نکته قابل توجه در شیوه اجرای قانون است. «بشین و بفرما و بتمرگ هر سه یک معنا دارد، اما این کجا و آن کجا» ضرب المثلی است که دقیقا در برخوردهای بعضی از ماموران نیروی انتظامی جلوه پیدا می کند. متاسفانه این برخورد تنها به طرح جمع آوری ماهواره ها خلاصه نمی شود. برخوردهایی همراه با خشم و غضب، بعضا توهین به مردم، ورود بی اجازه به منازل از طریق تراس و بالکن رفتارهایی است که در شأن نیرویی که وظیفه برقراری امنیت را در جامعه دارد، نیست. نیروی انتظامی باید نیرویی باشد که یک کودک وقتی مامور ناجا را در خیابان می بیند احساس امنیت کند نه بلعکس! نیروی انتظامی نیرویی است که باید برای مردم کشورش امنیت به ارمغان آورد. این رفتارها خاطرات خوبی را برای کودکان رقم نخواهد زد.

و اما سومین گروه و اصلی ترین گروه مخاطب این مقاله، سردمداران فرهنگی کشور هستند که هر روز افتضاحی تازه به بار می آورند و نیروهای زحمتکشی چون ناجا مجبور به جبران کم کاری های آقایان می شوند. خواب غفلت سالیان گذشته که بر چشمان فرهنگ کشور سایه افکنده بود، نتیجه اش این شد که امروز نیروی انتظامی مجبور به برخورد قهری شده است. مسئولینی که سالیان سال خوابیدند و پول بیت المال را نوش جان نمودند و یک لیوان آب نیز رویش، امروز به یکباره خود را در برابر یک غول هزارسر به نام ماهواره می بینند. غولی که جوانان ایرانی را آماج حملات و شبهه های فرهنگی قرار داده است. همان غولی که لرزه بر اندام اقایان فرهنگی انداخته است.

آقایان فرهنگی!

اگر شما در طول چند سال گذشته به فکر تقویت سینما و صدا و سیما جمهوری اسلامی بودید امروز جوانان برای پر نمودن اوقات فراغت خود به آغوش گرم ماهواره لبیک نمی گفتند. وقتی رویکرد مسئولین فرهنگی ساخت فیلم های سینمایی هرز و بیهوده و بی کیفیت و بدون هیچ حرفی برای گفتن است و از سوی دیگر برخوردهای همراه با ترس با آثاری چون شکارچی شنبه صورت می گیرد نباید منتظر وضعیتی بهتر از این باشیم.«سجده انسان بر انسان» تنها یک سکانس از فیلمی است که با افتخار تلویزیون نیز بارها و بارهه تبلیغش را می کند.

اگر تولید محتوا داشتیم، اگر برای جوانان در فیلم های سینمایی حرف داشتیم، اگر بعد از دوبله کردن فیلم های روز دنیا و پخش آن در اطراف میدان انقلاب، از سیمای ملی آنها را پخش می کردیم، اگر.... اگر.... و هزاران اگر دیگر اتفاق می افتاد امروز مجبور نبودیم برای جمع آوری ماهواره از هیبت نیروی انتظامی مان خرج کنیم.

آقایان فرهنگی، نیروی انتظامی سیبل حملاتی شده است که تیرهایش نتیجه کم کاری های شماست.

این شما و پول بیت المال؛ بخورید و بیاشامید، لاقل اسراف نکنید!


این مطلب را در خبرگزاری فارس، عمارنامه، بولتن نیوز، ندای انقلاب ، افکار نیوز، کلمه نیوز، خبر فارسی، نیوز، خبرلینک، پرتال جامع کمپانی گرافیک بخوانید

ردپای جنبش سبز در مجمع تشخیص مصلحت نظام

در خبرها خواندم فائزه هاشمی فرزند جنجالی ایت الله هاشمی رفسنجانی در جلسه امروز مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت و ایراد سخنرانی نموده اند.

پس از رها نمودن هزار علامت سوال در ذهن مبنی بر اینکه چرا باید یکی از عوامل اصلی فتنه 88 که بارها و بارها نیز از سوی وزارت اطلاعات در روزهای آشوب دستگیر شده بود در یکی از اصلی ترین ارکان نظام جمهوری اسلامی (مجمع تشخیص مصلحت نظام) سخنرانی کند با کمی دقت  به نام این نشست و بررسی و تحلیلی کوتاه بر سخنران مذبور آن می پردازیم:

«خاورمیانه و چشم انداز حکومت های مردم سالار»

نکات جالبی برایم تداعی شد. فائزه هاشمی سخنران همایشی بود که نام مردم سالااری را یدک می کشید. به شدت مایل بودم متن سخنان شعاری او را می شنیدم. ببینم چه تعریفی از مردم سالاری دارد.

آیا براستی مردم سالاری یعنی بر هم زدن امنیت جامعه؟ مردم سالاری یعنی به آتش کشیدن خیمه عزای حسین(ع) در جامعه ای که مردم در آن جامعه جانشان را برای حسین(ع) می دهند؟ در جامعه ای که تنها امری که در آن سیاسی نیست، حب حسین است و بس.

برایم جالب است بدانم تعریف فائزه هاشمی از مردم سالاری چیست؟ فائزه هاشمی در این همایش چه مطالبی را خطاب به حضار بعنوان چشم اندازهای حکومت های مردم سالار ارائه کرده است؟

مطمئنا فائزه هاشمی دروسی را که در کلاس های فتنه 88 آموخته است امروز در مجمع تشخصی مصلحت نظام بعنوان سخنرانی ارائه کرده است.

تمام این افکار در ذهنم به سرعت می گذشت که ناخودآگاه فکر تازه ای در ذهنم خودنمایی کرد و صدای سوتی مهیب بود که مهمان گوشم شد.

«ما چقدر بدبخت شده ایم که یکی از اصلی ترین عوامل آشوب های فتنه88 باید برایم درس مردم سالاری دهد»

آقای هاشمی عمامه پیامبری تان را کمی بالاتر بگذارید. حداقل از لباسی که بر تن داری خجالت بکش مرد! البته خجالت راهی به وجدان خفته شما جماعت ندارد اما بیا و کمی هم به فکر رهبر پیرمان باش. بیا و بیش از این خون به دل این سید خراسانی نکن.

جناب هاشمی راستی با اجازه شما می خواهیم نام سمت شما را از «ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام» با سمت «ریاست مجمع تشخیص منفعت خانواده» جابجا کنیم.

پس زین پس هموطنان عزیز خطاب به جناب هاشمی به جای «ریاست محترم مجمع تشخصی مصلحت نظام» بگویند «ریاست محترم مجمع تشخیص منفعت خانواده»

با تشکر

این مطلب را در مشرق نیوز، عمارنامه، ندای انقلاب، نهضت سبز نبوی ، رجانیوز و هم بلاگی ، هزار سنگر ، جام نیوز ، حریم یاس بخوانید